پارت شصت و یک :
دست به سینه بر روی نیمکت سنگی حیاط بیمارستان نشسته و در افکار پریشانش غرق بود. هر ثانیه بیخبری از اویی که ذهن و هوشش را درگیر کردهبود، برایش حکم یک قرن را داشت. بارها زندگی خود را مرور کرده و به نتیجهای که باب دلش باشد و به آن دل خوش کند، نرسیدهبود. نمیدانست تقاص کدامین گناه و کار نکردهای را پس میداد. صدای گوشخراش آمبولانسی که آژیرکشان وارد حیاط شد، او را از اعماق افکارØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوژه
3خیلی غمگین شده این همه درد ورنج برای گونش و علیسان دیگه زیاده
۱ سال پیشرستا
2پس چشم گفتن چی بود ،،،این ک همون شد نابینا موقت.... البته خب روال رمانه و بنظر شما هیجان....
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از تکتک شما عزیزان. دوستان گل وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) همین عواقبم داره. 😅🌹
۱ سال پیشنفس
3چه پارت های غمگینی دلم کباب شد آدم یک عمر چشماش ببینه بعد یک دفعه ای همه چی سیاه بشه من که در جا سکته می کنم دلم برای همشون می سوزه ترو خدا زود تر این مثیبت تموم بشه ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشفاطمه
3چقدر غم انگیز😭😭دلم سوخت برا گونش که نابینا شده وهم برا علیسان خیلی ناراحت شدم😭😭😭😭
۱ سال پیشسهیل۲۹
4یا خدا چیشد چرا آخه 😭😭😭 گونش بدبخت علیسان بیچاره🥺🥺 پارتهای غم انگیزی بودن 😞😞
۱ سال پیشمینا
2به نظرت خیلی غم انگیز نیس بنظرم یکم زیاده روی کردین😒
۱ سال پیشثریا
3این چه مصیبتی بود گونش رو خوب کن 😭🥺 علیسان داغون میشه 🤕
۱ سال پیشزهرا
5چرا اینجوری شد بچاره گونش بیچاره علیسان چرا غماشون تموم نمیشه فقط تو رو خدا بیشتر از این غمگینش نکنین دلمون ترکید از بث غصه علیسان و گونشو خوردیم بابت پارت هدیه ممنون دست گلت درد نکنه قلمت مانا
۱ سال پیشپری
2عجب وضعیتی . بیچاره گونش
۱ سال پیشصدف
2چقدر بد شد که🥹😭
۱ سال پیشمریم
2وای چه بدبختی بیچاره علیسان وگونش
۱ سال پیشزینب
5ای خدا😭😭😭😭😭
۱ سال پیشراز
3این دوتا بدبخت بدختیشون تموم شدنی نیست
۱ سال پیشم.ر
4چه فاجعه ای شده. گناه دارن جفتشون😔😔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1خیلی غم انگیز شد،خدا کنه این نابینایی حداقل موقت باشه،دیگه به اندازه کافی و خیلی بیشتر مصیبت کشیدن 😭