پارت شصت :

***
در آن دقایق جان‌فرسا، آرام و قرار از او سلب شده و بی‌قراری پیشه می‌کرد. لحظه‌ای بر روی صندلی سفت و سخت پشت درب بخش مراقبت‌های ویژه که گونش را پس از معاینه و عکس‌برداری به آنجا منتقل کرده‌بودند، می‌نشست و لحظه‌ای همچون مرغ سرکنده راه می‌رفت و جان می‌داد تا خبری از دلدارش به او بدهند. آنقدر حالش خراب بود که دقیقاً متوجه نشده‌بود چطور خودش را در آمبولانسی که گونش را با او به بیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    عجب بدبختی گیر کرد،کاش همون قبل رفتنش ابراز علاقه کرده بود،تکلیفش روشن بود حالا گیر محمدعلی خان نمی افتاد 🥺

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    3

    شخصیت علیسان وعادل

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    آخی بمیرم برای این دوتا عاشق خدا کنه کور نشه اگه من بودم روی اشغالی که باعث این کار شد شکنجه ش می دادم بعدش روش اسید می ریختم

    ۱ سال پیش
  • اهو

    4

    فکر کنم با این آقاجون...علی راه خیلی سختی داره تا به گونش برسه ... از اینکه دوست داشتن گونش رو خیلی محکم گفت ..و از اینکه آقاجون زود قضاوت کرد ناراحت شدم براش😔😔

    ۱ سال پیش
  • نازی

    1

    فقط تو یه جمله میتونم بگم واقعا دور از انتظار بود اصلا فک نمیکردم اینجوری پیش برین میدوتنس یکم بهتر باشه اوضاع نه انقد افتضاح که آدم از خوندنش زده بشه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    چرا اینجوری شد یهو گونش نابینا بشه وایی😭

    ۱ سال پیش
  • مریم

    3

    علیسان گفت کاش هنوز دختر خونه خالت بودی محمد علی رو می شناخت، خیلی ناراحت شدم بیچاره غرورش رو شکوندن

    ۱ سال پیش
  • رستا

    3

    نویسنده جون تورو جون هر کی ... مرگ ژنوس در ب در شده فقط گونش کور نکن مثلا موقتی ک علیسان بیاد بخاطر عشق و ترحم با نابینا بودنش ک شانسیه معلوم نیست ک باز دیدش برگرده، بگیردش ، اینجوری مزه نمیده این بیشتر ومیچسپه ک بهوش بیاد و سلامت باشع ولی خو درعوضش ناز و کرشمه اش رو بیشتر کنه برای علی

    ۱ سال پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام چشم😅

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    آخه همه احتمال میدادیدالااین البته من فکرمی کردم جراحات جزی باشه محمدعلی عصبانی میشه 😑🙏

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    4

    اوه اوضاع قمر در عقرب شده 😬😬

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️