پارت صد و دوازده :

بر خلاف خواسته قلبیم، به کوهیار گفتم که نمی‌خوام راجع به این موضوع صحبت کنم. باهاش قرار گذاشتم داخل دفترش تا تکلیف کارم رو مشخص کنم. حقیقت اینه که در اون لحظه، نمی‌خواستم احساساتم رو بیشتر از این به اشتراک بذارم، ولی از طرفی در دلم یه دنیای پر از سوال و شک داشتم. همونطور که داشتم تماس رو قطع می‌کردم، حس کردم که نمی‌تونم اون چیزی که باید رو نگه دارم. ازش خواهش کردم که هیچ‌کس رو از این موØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    اون موقع کع باید حرف میزدی نزدی الان مهوا میگه دیر اومدی خیلی دیره جای دیگه دل اسیره حرفای قشنگت اصلا توی گوش دل نمیرههه😂😂😂😂

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️