گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت بیست و دوم :
ترنگ زمزمه کرد:
- کجا لباسمو عوض کنم؟
مرد عقب رفت. خودش را روی تخت انداخت. حوله تا رانش بالا رفت. با دست، پشت سرش را تکیه داد به تاج چرمیِ تخت. پا روی پا انداخت.
- همینجا عزیزم!
خونسردی. ترنگ یک قدم به عقب رفت.
- ولی... .
مرد ابرو بالا انداخت. صدایش افتاد.
- ولی و اما نیار، ترنگم.
مکثی کرد.
- جلوی من لباستو عوض کن.
زبانش را با لذت روی لبش کشید.
- ما که با هم تع
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂💔 من توی فرهنگ لغتم پسرای خوشگل و تمیز کامران نامیده میشن. ولی با این کار گند زدم به تصورات خودم... خودآزار ی به سبک مثل من 😂
۵ ماه پیشالناز
0عموی کیواااااانننننن میگن طرف صاحب باغه همینه هااااا پولدار بی شرف:- کامران
۹ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حق تا ابد
۹ ماه پیشفخری
0ای وای چقدر بد شد بیچاره مسیح.سپاس فراوان نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🙏🏻❤🌹
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نگاهتون درد نکنه ممنونم از،وقتی که گذاشتید
۱۱ ماه پیشbi bi
1شتتتتتتتت انتظارش رو داشتم ولی خیلی شکه شدممم وایییی🙊
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عالیه همینووو میخواستممم 😂😂😂
۱۱ ماه پیشراز
0گفتم بلاخره مسیح هم شکست با دیدن ترنگ
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هعی...
۱۱ ماه پیشمریم
0این مهمونیهای تو رمانها همیشه دردسرسازن، و امان از وقتی که دوست داری پنهون بمونی، همیشه کار برعکس میشه و دیده میشی🤦 طفلک مسیح و ترنگ!
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
آخ آخ واقعاهمینه. همیشه کارها برعکسه و دقیقا همونجا که میخوای سریع تمومش کنی همه چیز پیچیده میشه
۱ سال پیشاکرم بانو
0اوه مای گاد😵 💫😵 💫😵 💫😵 💫
۱ سال پیشاسرا
0پولادنبایداینکاربامسیح میکردبجوری مسکنه🙏💔
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد چیکار کرد مگهه؟
۱ سال پیشترنم
0واای نسترن جون تا شنبه چیکار کنم جای حساسی تموم کردی ممنون از پارت گلم❤️
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ترنم جون ساعت ۰۰۰۰ منتظرم باااش
۱ سال پیشزهرا
0وااااااااااای نسترن عشقممممم چیکار کردی وااااای مسیح وااایییی خودااااا چیکارم کردی بقران قلبم اومد دهنم درست جایییی بود ک... تا فردا باید بمیرم زنده بشم یا خوداااااااا ترنگمممم خدیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چطوری بگم ک دارم میترکم برا مسیحم با ترنگی ک خبر نداشت مسیح پولاد خدااااا
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چووووون خیلی دوستتت دارممممممم دوازده امشب ادامهشو میخونیم باهممممم
۱ سال پیشزهرا
0منم عشقم عاشقتم ببین من تا 12 نشده میمیرم فقط کی 12 شه خودااااااااااااااااااااا
۱ سال پیشالی
0پارت هدیه نداریم😭 وایی تا فردا چطور صبر کنم
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
دارییییممممم ساعت ۰۰۰۰ 😁😁😁
۱ سال پیشالی
0وایی یعنی ترنگ بود😢 مسیح بیچاره حس میکردم اینجا باهم روبرو خواهند شد
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بیا امید داشته باشیم که ترنگ نیستتت 😭 فکرکنم اگر مسیح ببینش سکته رو بزنههه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0وااای عمووووو ، اصلا فکرشو نمیکردم کامران انقدر سنش بالا باشه😂