راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و ده :
مرضیه با لحنی تند اما شرمگین کلامش را برید:
- ای وای نه نگار جان... این چه حرفیه؟... عزیزه خانم برای ما خیلی محترمه. بخدا حاجی بعد فوت مادرش عزیزه خانومو عین مادر خودش میدونه. این که میگم نه، فقط به خاطر اینه که میترسم پدرش برسه خونه ببینه مژده نیست. اون وقت...
- اما من که نمیخوام اونجا نگهش دارم. زود برمیگرده. فقط ده دقیقه. اینجوری دل عزیزه هم به دیدنش گرم میشه. طفلی روزی نیست که از مژده

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1چه حس بدیه فقط واسه کار سراغ ادم بیان....