پارت بیست و هشتم :

به حرکات چیکا دقت کردم و دیدم حق با رضوان است.
غذایمان که تمام شد و دی جی آهنگ گذاشت، چیکا دست هامین را گرفت و روی میز بلند شد و شروع به رقصیدن کرد. طوری قر می داد که همه مان را به خنده انداخته بود.
البرز که از حرکات چیکا تعجب کرده بود، رو به هامین گفت:
ـ فسقلی رو نگاه چه حرکتایی می زنه، مربی رقص براش گرفتی؟
هامین گوشه ی لبش را می جود تا جلوی خنده اش را بگیرد و بعد زیر زیرکی نگاه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    اخه چرا به جای راستگویی دروغ بگه حالا هر اخلاقی که داشت الان نیاز داره که به حافظه اش کمک کنند تا برگرده با این حرف هامین میترسم هامین گندی زده بود که اون اتفاق افتاد امیدوارم من رو زیاد چشم انتظار نذارید سعیده بانو کامل رد زدم حالا انگار مشکل منه پارت عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!