سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت بیست و هشتم :
به حرکات چیکا دقت کردم و دیدم حق با رضوان است.
غذایمان که تمام شد و دی جی آهنگ گذاشت، چیکا دست هامین را گرفت و روی میز بلند شد و شروع به رقصیدن کرد. طوری قر می داد که همه مان را به خنده انداخته بود.
البرز که از حرکات چیکا تعجب کرده بود، رو به هامین گفت:
ـ فسقلی رو نگاه چه حرکتایی می زنه، مربی رقص براش گرفتی؟
هامین گوشه ی لبش را می جود تا جلوی خنده اش را بگیرد و بعد زیر زیرکی نگاه
لطفا صبر کنید...

آمنه
0اخه چرا به جای راستگویی دروغ بگه حالا هر اخلاقی که داشت الان نیاز داره که به حافظه اش کمک کنند تا برگرده با این حرف هامین میترسم هامین گندی زده بود که اون اتفاق افتاد امیدوارم من رو زیاد چشم انتظار نذارید سعیده بانو کامل رد زدم حالا انگار مشکل منه پارت عالی