پارت بیست و هفتم :

همان طور که هم می رقصیدم و هم حواسم به اطراف بود، گفتم:
ـ غمت نباشه، الان نقشه امونو اجرا می کنم.
دنبال فریده و رضوان می گشتم که خوشبختانه با سبدی که خودمان از قبل آماده کرده بودیم، جلو ایستاده بودند و با اشاره ی من زودتر از خواهر شوهر طاهره جلو آمدند و مشغول جمع کردن شاباش های عروس و داماد شدند و خواهر شوهر طاهره خیلی بد ضایع شد و آرام آرام مسیرش را کج کرد و به سر میزش برگشت.
طاه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!