پارت بیست و ششم :

ـ البرز، البرز.
البرز هم که مثل ما نگاهش به عروس و داماد بود و دست می زد، بدون اینکه نگاهش را از آن ها بگیرد، گوشش را نزدیک من می آورد.
ـ هان؟ چیه؟
ـ بلدی سوت بزنی؟
البرز که انگار به شنوایی خودش شک کرده است، با تعجب نگاهم می کند.
ـ چی؟ سوت بزنم؟!!
ـ آره، سوت دیگه.
بعد هم چهار انگشتم را داخل دهانم می کنم.
ـ از اینا اینجوری، می خوام اگه بلدی یه سوتی بزنی قشنگ مجلسو گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    اخه الان باید بهش شاباش بدن اونوقت شادباشی که بهش دادن رو میبره پناه بر خدا پارتها عالی خوش بدرخشی

    ۱ سال پیش
  • شاپرک

    0

    واای سرمه خیلی باحاله🤣.خسته نباشی نویسنده عزیز❤️🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!