سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت بیست و ششم :
ـ البرز، البرز.
البرز هم که مثل ما نگاهش به عروس و داماد بود و دست می زد، بدون اینکه نگاهش را از آن ها بگیرد، گوشش را نزدیک من می آورد.
ـ هان؟ چیه؟
ـ بلدی سوت بزنی؟
البرز که انگار به شنوایی خودش شک کرده است، با تعجب نگاهم می کند.
ـ چی؟ سوت بزنم؟!!
ـ آره، سوت دیگه.
بعد هم چهار انگشتم را داخل دهانم می کنم.
ـ از اینا اینجوری، می خوام اگه بلدی یه سوتی بزنی قشنگ مجلسو گ
لطفا صبر کنید...

آمنه
0اخه الان باید بهش شاباش بدن اونوقت شادباشی که بهش دادن رو میبره پناه بر خدا پارتها عالی خوش بدرخشی