پارت شصت و پنجم :

-قول بده سالم برگردی پیشم،قول میدم تا آخر دنیا برات کریکه بزنم...
خندید و لپم رو کشید:
-پس برام دعا کن ماه شب چهارده ی من معنی اسم مهوا
قول میدم...
رفت...واقعا رفت....واقعا قلبش بیمار شده بود..بیمار عشق منه ابله که بی هیچ سوال و پرسشی ترکش کرده بودم
من گناهکار بودم...خیلی گناهکار بودم من زدم شروین رو نابود کردم...
خدایا برش گردون قول میدم تا ابد و یک روز هوا دار قلبش باشم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پریسا

    0

    رمان یعنی کلا تموم شد؟

    ۱ سال پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    بله

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    0

    آها.خیلی ممنون🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️