پارت پانزده :

راوی
شعله‌های آخرین فانوس، با وزش نسیمی خنک، لرزیدند.
مهمان‌ها یکی‌یکی از حیاط بیرون رفته بودند و سکوتی نیمه‌گرم روی عمارت افتاده بود.
صدای دف خاموش شده بود، صداها دور شده بودند، و آن‌چه مانده بود، تنها صدای پای نرم زنان خسته و خنده‌های دورگه‌ی خدمه بود که بساط جمع می‌کردند.
یاور، کنار در ایوان ایستاده بود. پالتویش را روی شانه انداخته بود و چشم به حیاط داشت؛
به ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!