سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت پنجم :
'راوی'
شب، مثل پتوی سنگین و تاریکی، روی پشتبامها افتاده بود. صدای سگهای ده از دور شنیده میشد و نسیم خنک کوه، پیچیده بود توی راهروهای عمارت.
یاور، با پیراهن سفید و موهایی که هنوز خیسِ دوش عصر بود، کنار پنجره ایستاده ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
فاطمه
0عالی بود ❤️