پارت پنجم :

'راوی'


شب، مثل پتوی سنگین و تاریکی، روی پشت‌بام‌ها افتاده بود. صدای سگ‌های ده از دور شنیده می‌شد و نسیم خنک کوه، پیچیده بود توی راهروهای عمارت.


یاور، با پیراهن سفید و موهایی که هنوز خیسِ دوش عصر بود، کنار پنجره ایستاده ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!