پارت بیست :


کلماتش آذرخش مثل یک قطره زهر، گرم و سوزاننده، در رگ‌هایم دوید. من در زندگی کارهای بد زیادی نکرده بودم اما حالا تجسم یکی از کارها دقیقا مقابلم بود.
هوای داغ کویر ناگهان سرد شد و حس کردم خون از صورتم به قلبم هجوم می‌برد؛ قلبی که حالا مثل یک پرنده‌ی به دام افتاده به قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوبید.
بی‌اختیار یک قدم به عقب لغزیدم و قبل از آنکه تعادلم را از دست بدهم، دست قدرتمند آذرخش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زن آرین

    0

    الا مگه قرار نبود آلا بشه همون طور که آرین اریش شد

    ۳ ماه پیش
  • ناززاد

    0

    زوج مورد علاقه م اومدن✨️

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    3

    فکر اینکه الا الان عزادار آریله😭

    ۷ ماه پیش
  • دنیز؛

    1

    ولی الا خیلی سختی کشیده🥲

    ۸ ماه پیش
  • Arezoo

    7

    ولی عشق آریش به الا🫠🫠🫠😭🫀

    ۹ ماه پیش
  • ستا

    4

    وقتی آذرخش گفت آریش مثل سایه دنبال الا بوده ، یاد آتیش افتادم ❤️ 🔥

    ۹ ماه پیش
  • معصومه

    2

    یلحظه که تورا اله رو دید حس کردم خودش رو دید نمیدونم چرا چون شاید هر دوتا یک شخصیتی هستن از زبان نویسنده و احساس میکنم هر دوتاشون از بخشی از نویسنده میاد اخ الای من دختر قشنگم چقدر صبوره همین الان میتونم حدس بزنم تو ذهنش داره چی میگذره و به اون دختر حق میده و در عین حال با اوج غم و ناامیدی بی تفاو

    ۱ سال پیش
  • باران

    2

    عالی مثل همیشه،، 👌👌الابی زبون کاش اینجاحالش بهتربشه

    ۱ سال پیش
  • اسما

    2

    چیزی ندارم که بگم احساس کردم آذرخش تو لفافه گفت نورا حسابی باید مراقب خودش باشه وگرنه اریش ممکننه هر لحظه اون رو هم به حبس بکشه 😰

    ۱ سال پیش
  • Am a

    7

    چشم هایی که همچون سطح صیقلی یک سنگ گرانبها تصویرت را منعکس نمی کردند بلکه تورا می بلعیدند،یا صورتی که انگار با عاج ومهتاب تراشیده بودند چقدر تشبیهات زیبایی و چقدر کلمات خلاقانه، با اقتدار وبه چشم نوازی کنار هم اومدن در این رمان. ممنون برای زیبایی وتفکر قلم وذهنتون 🙏🌱

    ۱ سال پیش
  • Am a

    6

    یک ملکه یخی که بر امپراطوری اندوه خود فرمانروایی میکرد تا الان توصیفی به زیبایی توصیفاتی که نورا از الا داشت رو درک نکرده بودم زیباوپراز حس خاص مثل نگاه به یک تابلوی یخی از زمستان یا مهتاب کاملی در تیرگی کامل آسمان یک حس قابل احترام ویک قلم قابل ستایش

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    7

    چقدر خوبه که داستان این زوج زیبا در این رمان ادامه داره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    4

    طفلی الای فرشته🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    این پارت به شدت زیبا بود . بسیار عالی توصیف و فضاسازی شده ممنونم ساناز عزیز

    ۱ سال پیش
  • نگین

    2

    عجب پارت زیبایی🥰✨

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️