آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت نوزده :
پیراهن قرمز تیره، مثل یک پوست دوم و غریبه، روی تنم نشست. ابریشم سردش روی پوستم میلغزید و حسی از تجمل و اسارت را همزمان به من میداد. کفشهای پاشنه بلند را به پا کردم و مقابل آینهی قدی ایستادم. زنی که در آینه بود را نمیشناختم. او یک غریبهی زیبا و شکننده بود؛ یک پرنسس غمگین که انگار برای یک تراژدی سلطنتی آماده شده بود. اما این زن، من نبودم.
با حرص، لباس را از تنم بیرون کشیدم. آÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
معصومه
0شاید اگه لالایی پاندورا نمی خوندم فکر میکردم ادم بده داستان اتشه اما بنظرم خود اذرخشه که داره یکارایی انجام میده
۲ ماه پیشالمیرا
0الاا شخصیت محبوبم😍
۲ ماه پیشدیوا
3هاه نورا میشه آریلِ الا😭💔
۸ ماه پیشناززاد
0عالی میشه🥺
۷ ماه پیشدنیز؛
0آریش و الا چقد دلم واسشون تنگ شده بود🥲
۸ ماه پیشFerferishoonam
2نکنه آریش از اول میدونسته که اون مقاله رو نورا نوشته و هیچ چیز اتفاقی نبوده 💀💀
۱۱ ماه پیشFerferishoonam
3چقدر دلتنگ آریش و الا بودیم
۱۱ ماه پیشحدیث
1الا قشنگم 🥺
۱۲ ماه پیشMedusa
2آریش که میدونه اون مقاله رو نورا نوشته 💀💀💀
۱ سال پیشMedusa
2با ورودشون یه هاله ی طوسی هم انگار دور عمارت احاطه شد🌫
۱ سال پیشMedusa
0الا وایب تاریک و خاکستری داره و نورا وایب توت فرنگی و موهای فرفری👀 کنار هم دوست های خوبی میشن
۱ سال پیشMedusa
1چقدر این پارت زیبا بود💖🌟
۱ سال پیشMedusa
2خواهر های سیندرلا این اسم و روش گذاشتن چون روی صورتش خاکستر بود! و الا...واقعا خاکستری و غمگینه🖤 سیندرلا ی آریش
۱ سال پیشMedusa
2الا از دید نورا واقعا الهه ست💖
۱ سال پیشMedusa
3الهه ی غمگین و شکننده🥀
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Hani
0بلاخره اومدن🥹🥹🤩