پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت هفتم :
چشم های تارش را به زنی که چهرهاش ناواضح بود و چیزی را زمزمه میکرد، دوخت و با توقف تخت دستش سمت دستگاه اکسیژن روی صورتش رفت. عاطفه بدون خیره شدن به چهرهاش قیچی را از دست پرستار گرفت. بلوز او را پاره کرد که با گره خوردن نگاهش به خون مردگی زیر سینهاش گفت:
- خونریزی داخلبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

غزل محمدی | نویسنده رمان
خیلی کار خوبی میکنی🥹🥹🥰🥰🥰😘
۱ سال پیشترنم
0فک کنم با جهان تو گذشته در ارتباط بوده بعد جهان تو دردسر میفته و این ولش میکنه بخاطر همین دوست نداره با آرش روبرو شه
۱ سال پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
جهان و عاطفه از قبل میشناختن همدیگه رو.
۱ سال پیشثریا
3جهان کیه کاوه و عاطفه هم میشناسنش یعنی دوست قدیمی شون یا نامزد عاطفه 🤔
۱ سال پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
پارتهای آینده ارتباطات واضح تر میشه 😉
۱ سال پیشاسرا
2کاوه همون نامزدش فامیل جهان خودجهان چکارس🙏♥️
۱ سال پیشثریا
2خسته نباشی گلم عالی بود 🤗🦋
۱ سال پیشنفس
2ممنون خانم محمدی خسته نباشی من که فکر می کنم عاطفه با جهان وارد رابطه میشه وبا آرش ازدواج نمیکنه چون دوستش نداره فقط چون موقعیت خوبی داره می خواد از دستش نده اون از اول از جهان خوشش می اومد وفکر کنم برای جهان پاپوش دوختن و گناهکار نیست
۱ سال پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
حالا بریم جلو با آرش آشنا شیم، ببینم چی میشه.😉😁
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0البته میدونم در پارت آینده مشخص میشه ولی میخوام حدسمو بگم و تو هر پارت کامنتی بنویسم