پارت ششم :

نیم نگاهی به فاصله‌ی اندکی که تا سینی لیوان‌ها بود انداخت که مرد با گذاشتن دستش زیرچانه‌ی او، محکم چانه‌اش را فشرد.

- کدوم گوری و نگاه میکنی؟!

دستان بی رمقش بالا رفت و تخت سینه‌ی مرد نشست و محکم او را به عقب هل داد. مرد که توقع حرکتی را از جانب او که رنگش از سفیØ

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    هر بار ک پارت بعدی رو میخونم عاشق این رمان میشم😍❤️

    ۱ سال پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    🥹🥰😘💜

    ۱ سال پیش
  • محمد

    3

    میشه لطف کنین بین تغییر مکان و تایم سکانسا یه وقفه ای نقطه ای چیزی بزارین ما متوجه بشیم قاطی نکنیم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    داره جالب تر میشه 😘

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    اوه فکرکردم به اون یکی زد🙏🤔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️