پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت ششم :
نیم نگاهی به فاصلهی اندکی که تا سینی لیوانها بود انداخت که مرد با گذاشتن دستش زیرچانهی او، محکم چانهاش را فشرد.
- کدوم گوری و نگاه میکنی؟!
دستان بی رمقش بالا رفت و تخت سینهی مرد نشست و محکم او را به عقب هل داد. مرد که توقع حرکتی را از جانب او که رنگش از سفیØبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ترنم
0هر بار ک پارت بعدی رو میخونم عاشق این رمان میشم😍❤️