پارت صد و نهم :
هیراد با خشم به سمت میز جواد خم شد و چشمان آتشینش را روی او گرداند.
- زخم نهال به تو چه ربطی داره؟ برای چی براش دلسوزی میکنی؟ کار خودت رو بکن و دست از دخالت توی زندگی من بردار!
جواد با تشر اخمی کرد و در پاسخ او هم به طرف هیراد خم شد.
- من میدونم چی توی مغزته!
هیراد با فکی قفل شده از او فاصله گرفت و به صندلی تکیه داد.
- نه نمیدونی... خودم هم نمیدونم چی توی مغزمه! چون فعلا فق
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
sky
1خسته نباشی عزیزم 🌹
۱ سال پیشدلارام
1عاشق و در به درم😂 انشاالله عروسی نهال و هیراد هممون دعوت شیم🤣 اونا هم به آرامش برسم ، مرسی رفیق عالی❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
1کاش نهال هم عاشق بشه و به ارامش برسه
۱ سال پیشراز
1پس حاجیمون عاشق شده اگه عشق نهال رو دنبال کنه یه حرف دیگه مبنی بر اینکه هم دست بودن که عماد رو تبرئه کنن بلند میشه که باعث مرگ آریا هستن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1ازدواجشون چه اشکالی داره که جواد اینقدر هشدار می ده ، باز چه مشکلی هست ؟؟؟