پارت هجده :

ـ چرا اون وقت؟
ـ تا حالا حسرت چیزی رو داشتی؟
البرز کمی در جایش جابه جا می شود.
ـ فکر می کردم قراره من ازت سوال کنم!!!
ـ فقط به این یه سوالم جواب بده. بعد هر چقدر دلت خواست سوال بپرس.
ـ خب معلومه که حسرت یه چیز هایی رو دارم.
حالا من هم مثل البرز تکیه ام را از مبل می گیرم و به جلو خم می شوم.
ـ فکر کن یه مدت طولانی حسرت یه چیزی رو داشته باشی و اینکه رسیدن به اون خواسته ات غی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • امیری

    0

    سرمه. صبوری لیلا برام باور پذیر و جذاب هست

    ۱ سال پیش
کپی شد!