پارت هفده :

ـ ناراحت نشو لیلا جان چون تا حالا کار نکردی عادت نداری، فدای سرت ظرف هایی که شکسته رو یواش جمع کن دستت نبره.
لیلا با این حرفم عصبانی تر می شود اما نمی تواند حرفی بزند چون حالا می داند که من می دانم همسر هامین هستم و نمی تواند مثل سابق به ن بی احترامی کند و فقط می پرسد:
ـ پالتوی من کجاست؟
ـ رو جالباسی نزدیک در ورودی.
لیلا به سرعت از آشپزخانه خارج می شود و من می خندم.
ـ البته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    سعیده بانو نظر بدم ممکنه لیلا حرفهایی در مورد هامین گفته بود که باعث اختلاف وبعد رفتن وتصادف داشته ویا ممکنه البرز عاشق سرمه بوده باشه والان ناراحت هست پارت 👍

    ۱ سال پیش
کپی شد!