آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هجده :
بخار داغ، آینهی حمام را پوشانده بود و من در آن مه سفید، بیهوده تلاش میکردم با نرمکننده، جنگل سرکش موهای فرفری و ماهگونیام را رام کنم. اما فایدهای نداشت. آنها مثل خود من، از هر قانونی سرپیچی میکردند.
هنوز خیس و گیج از گرما بودم که تقهای کوتاه و رسمی به در خورد و صدای بیروح یکی از خدمتکاران در سکوت اتاق پیچید:
_ خانم، صبحانهتون رو گذاشتم روی میز. آقا فرمودن نیم ساØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیز؛
2آتش هم خیلی مرموز شده وای
۸ ماه پیشهستی
1تو چند روز پیش زیر رمان هارمونیکا هم بودی 😏 من بعد تو هارمونیکا رو شروع کرده بودم و بعدش رفتم سراغ پیانولا و الانم زیر آیینه ی سیام، تو کجایی ؟
۸ ماه پیشاسما
2چرا حس میکنم قراره با خون نقاشی جدید بکشه 😰😰😰آتش هر لحظه داره ترسناکتر میشه 😱
۱ سال پیشMedusa
9از اون دسته رمان هاست که میتونی هر پارت و بارها بخونی و خسته نشی! چون راجب یه روزمره عادی نیست...چون زیر تک تک جمله ها و کلمات هزاران معما خوابیده! 🔮
۱ سال پیشMedusa
2هزار بار این پارت و خوندم و خواهم خوند😭💖 خیلی قشنگه ممنون ساناز جانم
۱ سال پیشMedusa
10اتفاقات وسط بیابونه ولی این رمان به شدت بوی چوب میده برای من نمیدونم چرا 👀 عطر چوب نم زده و مرطوب...شبیه زیرزمین ها
۱ سال پیشMedusa
4ترکیب آتش و نورا قشنگه به جرات میتونم بگم پارت های این دو تا با همن جزو خفن ترین پارت هاست ولی آذرخش و نورا یه جورایی عاشقانه تره! 👀💖 آتش هیچ حس خاصی نداره به نورا حتی حرف هاش و نگاهش هم مثل یه نقاش به رنگ نقاشیش🍷
۱ سال پیشMedusa
2تا رمز و راز های این خونه و آدم هاش حل بشه من مومیایی شدم🤝🏻🤦🏻 ♀️
۱ سال پیشMedusa
4رنگ سرخ انگشتر، پیراهن قرمز، هودی قرمز نورا و...خونی که درون رگ هاشون جریان داره و معلوم نیست کی به بیرون بجهه💀
۱ سال پیشMedusa
4دوست دارم اون نقاشی هایی که آتش ازش حرف میزنه رو ببینم👀 تصویر یه نفر رو با خون میکشه؟ یا جنازه ی خون آلودش و نقاشی میکنه؟ 💀
۱ سال پیشMedusa
2ماحی ملکه ست! حالا سوال اینجاست خودش انتخاب کرده ملکه باشه یا مجبوره؟
۱ سال پیشMedusa
2اتفاقا من از لباس های نورا خیلی خوشم میاد. هودی و کتونی🍓
۱ سال پیشMedusa
1عاالیییییی💕💕💕💕
۱ سال پیشMedusa
1این پارت خیلی خوب بود💖
۱ سال پیشMedusa
3پرنسس کدوم شاهزاده؟ 👀👑
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
1ذهن من همین الان : آتش قراره نورا رو بکشه و با خونش نقاشی بکشه(زر مفت و خالص)