از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت چهل و نهم :
ماشینی که با فاصلهای کم از لندکروزش پارک کرد ناآشنا نبود؛ نیسان آبی رنگ سردار بود که با سر و صدا میدان کوچک را دور زد و چند قدم پایینتر از کبابی ایستاد. ظاهر خشنش از همان پشت فرمان هم چشم عباد را آزرد. انگار صورتش سالها رنگ خنده را ندیده بود.
دوست نداشت با او رودررو شود. از سردار میترسید اما در تمام این سالها گستاخ بودن او را برای دوری بهانه کرده بود. با حالتی عادی پاهایش را از
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نمیدونه متاسفانه.
۷ ماه پیشپرنیا
2سردار هنوز پی افروزه😢😢
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بیچاره
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
1ممنون فاطمه جان خیلی عالیه 🌟💜🌟💜
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزدلی شما💋❤️
۱۲ ماه پیشتیسراتیل
0حتما که نباید تُرکیشو بخونی یه راست برو ترجمه رو بخون:)
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍💋💋💋💋
۱۲ ماه پیشپروانه
0عطا پسر باجنمیه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۲ ماه پیشفری
1منم ترکم ولی چون تو خانواده ترکی صحبت نکردن، بلد نیستم و فقط خیلی کم یچیزایی متوجه میشم،. خیلی جالبه که ترکی مینویسید. ❤️ خیلی کنجکاوم بدونم افروز زنده اس یا نه و اگر هست چرا هیچ حرفی نمیزنه و حضور فیزیکیش حس نمیشه 😯
۱۲ ماه پیشهدی
3اره برای منم سواله میگم نکنه افروز فقط ازش یه عکس مونده😥
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چیزی به ملاقات با افروز نمونده.🥰
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون جانا.🥰
۱۲ ماه پیشراز
0ببینید کلمه(بو) فک کنم اینجوری ک من فهمیدم معنیش میشه این، و کلمه (بولار)فک کنم میشه معنیش اینا، و (آدامدا) یعنی آدم. من اینارو فهمیدم بعضی دیگش هم فهمیدم ولی اگه بخوام معنی کنم هم طولانیه و هم اشتباه ممکنه باشه ولی سعی میکنم یاد بگیرم حتی ی کلمه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چقدر خوب که براتون مفید بوده.🥰🥰💋
۱۲ ماه پیشراز
5ولی من دوس دارم ترکی هم بنویسن شاید ی کلمه یاد گرفتیم خوبه که
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋🥰
۱۲ ماه پیشمریم
1ممنونم ازت نویسنده عزیز
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید جانا🥰
۱۲ ماه پیشم.ر
1عباد چه زندگی ها نابود نکرده🤨
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد نامرد.😢
۱۲ ماه پیشآریادخت
2نویسنده عزیز بی ادبی نشه میشه دیگه ترکی ننویسید 🥲💙 سخته خوندش
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم. خیلیا دوست دارن. بعد هر جمله هم ترجمهشهست.🥰
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
2بدبخت سردار نمیدونه هنوز که خواهرش فراری دادتش..یعنی میدونه افروز و بچه ش زنده ن؟؟