پارت چهل و نهم :

ماشینی که با فاصله‌ای کم از لندکروزش پارک کرد ناآشنا نبود؛ نیسان آبی رنگ سردار بود که با سر و صدا میدان کوچک را دور زد و چند قدم پایین‌تر از کبابی ایستاد. ظاهر خشنش از همان پشت فرمان هم چشم عباد را آزرد. انگار صورتش سال‌ها رنگ خنده را ندیده بود.
دوست نداشت با او رودررو شود. از سردار می‌ترسید اما در تمام این سال‌ها گستاخ بودن او را برای دوری بهانه کرده بود. با حالتی عادی پاهایش را از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    2

    بدبخت سردار نمیدونه هنوز که خواهرش فراری دادتش..یعنی میدونه افروز و بچه ش زنده ن؟؟

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نمیدونه متاسفانه.

    ۹ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    سردار هنوز پی افروزه😢😢

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بیچاره

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    ممنون فاطمه جان خیلی عالیه 🌟💜🌟💜

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزدلی شما💋❤️

    ۱ سال پیش
  • تیسراتیل

    0

    حتما که نباید تُرکیشو بخونی یه راست برو ترجمه رو بخون:)

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍💋💋💋💋

    ۱ سال پیش
  • پروانه

    0

    عطا پسر باجنمیه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • فری

    1

    منم ترکم ولی چون تو خانواده ترکی صحبت نکردن، بلد نیستم و فقط خیلی کم یچیزایی متوجه میشم،. خیلی جالبه که ترکی مینویسید. ❤️ خیلی کنجکاوم بدونم افروز زنده اس یا نه و اگر هست چرا هیچ حرفی نمیزنه و حضور فیزیکیش حس نمیشه 😯

    ۱ سال پیش
  • هدی

    3

    اره برای منم سواله میگم نکنه افروز فقط ازش یه عکس مونده😥

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    چیزی به ملاقات با افروز نمونده.🥰

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون جانا.🥰

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    ببینید کلمه(بو) فک کنم اینجوری ک من فهمیدم معنیش میشه این، و کلمه (بولار)فک کنم میشه معنیش اینا، و (آدامدا) یعنی آدم. من اینارو فهمیدم بعضی دیگش هم فهمیدم ولی اگه بخوام معنی کنم هم طولانیه و هم اشتباه ممکنه باشه ولی سعی میکنم یاد بگیرم حتی ی کلمه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    چقدر خوب که براتون مفید بوده.🥰🥰💋

    ۱ سال پیش
  • راز

    5

    ولی من دوس دارم ترکی هم بنویسن شاید ی کلمه یاد گرفتیم خوبه که

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💋💋💋🥰

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    ممنونم ازت نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید جانا🥰

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    عباد چه زندگی ها نابود نکرده🤨

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عباد نامرد.😢

    ۱ سال پیش
  • آریادخت

    2

    نویسنده عزیز بی ادبی نشه میشه دیگه ترکی ننویسید 🥲💙 سخته خوندش

    ۱ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزممممم. خیلیا دوست دارن. بعد هر جمله هم ترجمه‌شهست.🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️