اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت دوم :
-بِلا؟
لعنتی!
الان نمیخواستم ببینمش.
شروع کرد به سوت زدن و آواز خواندن.
صدای تقتق کفشهای پاشنهدارش رو در راهروی یتیمخونه میشنوم.
با خنده داد زد:
-اوه بِلا بِلا... من یه دختر حنایی، که منتظر هیولام! به من بگو اون کجاست؟ کجاست کجاست کجاست؟! اوه بِلا بِلا...
عصبی چشم بستم.
از این شعری که برایم میخواند متنفر بودم.
همیشه هم در روز تولدم یادش میاومد باید این شعر خونده بشه.
شروع به شمارش کردم.
یک... دو... سه...
وَ سپس درب چوبی اتاق که دستگیرهاش خراب بود و لبهاش شکسته، باز شد.
از همین فاصله میتونم بوی اسپاگتی رو استشمام کنم.
سریع سر بلند کردم.
قدش به اندازهی کافی بلند است؛ هیچوقت درک نکردم برای چه کفش پاشنه بلند میپوشد؟
بنظر من که مفتضح است!
-صبح بخیر بِلای مو حنایی! تولدت مبارک.
بالاجبار لبخندی زدم.
-صبح بخیر خانم کلارا.
کلارا یکی از سرپرستهای بخش دخترهای هفده سالهی یتیمخونه است.
هر قسمت، نسبت به سن هر دختر، یک سرپرست متفاوت دارد.
کلارا آمریکایی اصیل است.
لهجهاش رو دوست دارم؛ اما اخلاقش رو نه.
-امروز، روز توئه بِلا! سال دیگه دانشکدهی خبرنگاری هستی؟
آب دهانم رو با زور قورت دادم.
-بله!
زیر خنده زد.
-اون بِلا! از آرزوهای کوچیک شروع کن تا یموقع ناامید نشی.
دستم مشت شد.
دلم میخواست همین مشت رو گوشهی دهانش بکوبم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاسی
11نویسنده مثل بقیه نویسنده ها نیس که جواب پیامت رو بده و اینک هر وقت دلش بخواد پارت گذاری میکنه؛مثلا دیروز چهارشنبه زمان پارت گذاری بوده و لی هیچ پارتی نیس و امروزم پنجشنبه هس؛رسماً داره به شعور خواننده توهین می کنه ،من که دیگه این رمان و نمی خونم ؛چیزی که زیاد ه رمان .
۱۲ ماه پیشیاسی
6شاید الان چند نفر بیان بگن سرش شلوغه و فلان و بهمان ،اما این دلیل بر بی مسولیتی ایشون نیس من چند تا رمان آنلاین میخونم علاوه بر اینکه پارت گذاریشون به موقع هس ، جواب بچه ها رو می دن اما اشون این همه که بچه ها صحبت میکنن انگار براشون مهم نیس ./
۱۲ ماه پیشیاسی
4من کاری به بقیه ندارم ،من عزت نفس دارم جایی که بهم توهین بشه نمی مونم . عالم و آدم دارن رمان می نویسن پس باید این کارا کنن؟!بس دیگه خسته شدیم ،هیچ رمان آنلاینی این جوری نیس . خدافظ.
۱۲ ماه پیشهیرو
1جالب به نظر میاد . امیدوارم نا امید نشم
۱ سال پیشافسانه
2وقتی پارت تموم میشه مثل دیوونه ها دنبال پارت بعدی میگردی😂🤗
۱ سال پیشArisa
1چه قشنگ!!! از آرزوهای کوچیک شروع کن تا ناامید نشی. با تمام وجود حسش کردم.
۱ سال پیشلیلی
1از آرزوهای کوچیک شروع کن تا یوقت ناامید نشی:))) واقعا این جمله زیبا بود🩵✨
۱ سال پیشعسل
0تا اینجا که خوبه
۱ سال پیشزینب
6خیلی پارت های کوتاهترین تا می آید با رمان اخت بگیری پارت تموم میشه.اما بازم ممنون نویسنده جون
۱ سال پیشصبا
0معلومه کیان اینا دیگه مگه نمیدونی
۱ سال پیشافسانه
1تا اینجا که هنوز چیزی مشخص نیست
۱ سال پیشهاجر
0عالی وبی نظیر بود.
۱ سال پیشSara.r
0زبانم ازاین همه جذابیت قاصره🤭
۱ سال پیشرمان های خفنش
4چجوری این همه رمان خفن هم زمان می نویسی؟
۱ سال پیشاسپاگتی
2مامی گنگش بالاست
۱ سال پیشمیم. الف
0انگیزتون از نوشتن این رمان چیه؟ این رمان چه نکات اموزنده ای داره؟
۱ سال پیشگیلاس خانم
3مگه باید حتما نکات آموزنده داشته باشه؟ چرا یسری هاتون انقدر حرفای عجیبی میزنید که غیرقابل درکه!!!! رمانه دیگه، سرگرمیه. دنبال نکات اموزنده ای برو کتاب آموزنده بخون اینجا چیکار داری🤣
۱ سال پیشثریا
1اخ قربونت دقیقا 😂🙁
۱ سال پیشثریا
1آرامش براش نمیزاره که بلا بلا😂
۱ سال پیشمعری
1از شخصیت بلا بلا 😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ارزو
1فعلا اولش هستم امیدوارم مثل بقیه رومان ها عالی باشه