اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت سوم :
پیراهن بلند خاکستری به تن دارد با دکمههایی بسته تا زیر گلو که نشان از انضباط و وقار او دارد.
اما ای کاش حرفهایش هم وقار داشت.
از پیراهنش یقهی سفید و تمیزی که سخت اتو کشیده، بیرون زده که من و یاد پرستارهای دو دهه پیش میاندازد.
بشقاب پلاستیکی که اطرافش پر از قطرات سس اسپاگتی بود که سرآشپز با خساست خیلی کم قرمزش کرده و به نارنجی کمرنگ میزنه رو روی تخت گذاشت.
-من همیشه بهترینها رو برای بچههای یتیمخونه میخوام؛ حالا که کیک نداریم، میتونیم از نهاری که خوردیم برای کیکت استفاده کنیم.
چشمکی بهم زد و لبخند گشادی تحویلم داد.
از جیبش شمع سفیدی که نصفش استفاده شده، درآورد و گفت:
-تولد خیلی مقدسه بِلا! یادت باشه اگر کیک نداشتی، اون رو شمع رو تو زمین فرو کن، ولی حتما تولدت رو بگیر.
مسخره بود!
تولد گرفتن چه ارزشی داره؟
یک سال نزدیکی به مرگ؟ یک سال دیگر بدبختی؟!
شمع رو روی تپهی اسپاگتیها گذاشت.
هر سال که تولد میشد، از همین شمع استفاده میکرد و فقط چند ثانیه فرصت داشتیم تا آرزو کنیم و سپس، هوف!
فکر میکنم چهار باری شده که این شمع رو هوف کردم.
در این چهار سال فقط آرزو میکردم خبرنگار بشم.
شروع به خواندن کرد:
-اوه بِلا بِلا... من یه دختر حنایی، که منتظر هیولام! به من بگو اون کجاست؟ کجاست کجاست کجاست؟ اوه بِلا بِلا...
********
«شهر کارمل بای-دی-سی»
انقدر به صورتم آب زدم که تا یقه و سینهی لباس خیس شدم.
اضطراب دارم.
صدای شرشر آب روی عصاب نداشتهام خط میاندازد.
چشم بستم.
نفس عمیقی کشیدم و بوی سیگار به مشام رسید.
هر طرف از این هتل لعنتی رو که نگاه میکنی، خدمه و حشمههای اون عوضی مرموز رو میبینی که در حال سیگار کشیدن، بیرون از هتل هستند.
اما بود تا اینجا میرسه.
لابد سیگارهای گرانقیمتی برای کارکنانش میخره!
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ناشناس
1از الان داستانشو جذاب شروع کرده معلومه خیلی رمان خفنیه🫠👍
۱۲ ماه پیشnasib
1قلمتون عالیه
۱۲ ماه پیشArisa
1با هر پارتی که میخونم بیشتر به این موضوع پی میبرم که ژانر دارک رومنس جدن مناسبه این زمانه مرسی ازت نویسنده♥️
۱ سال پیشنیایش
0رمان زیبای است
۱ سال پیشآذر
0دخترم چقدر غمگین و ناامیده
۱ سال پیششیما
1عالیییییییییییی
۱ سال پیشالنا
0نوشین دستت طلا 😘🥰
۱ سال پیشمعری
1خوب من تازه شروع کردم آنقدر نظر نخا عزیز من بزار کنی بفهممم داستان چیه بعداً
۱ سال پیشثریا
0عزیزم این سوالا رو خود برنامه میزاره😥😂
۱ سال پیشثریا
1قلمتون رو دوست دارم😉😘
۱ سال پیشنازی
1آنقدر خوب و بی نقصی کنجکاو بقیه اش هم هستم
۱ سال پیشسیما
0رمان های نوشین جذابه
۱ سال پیشSomi
1عالی مثل همیشه
۱ سال پیشمیم. الف
1بله چون کنجکاوم بدونم برای چی رفته یتیم خونه، ایا والدینش کشته شدن؟ واون عوضی مرموز کیه؟
۱ سال پیشونوس
3این رمانم مثل بقیه رمانای نوشین عالییی هستش❤️🔥
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شمیسا
0تا اینجا عالی بود مرسی ازت