پارت یک :

هوای سنگین و سردی توی سالن بلند یتیم‌خونه، پیچیده است.
هفده روزی تا رسیدن فصل پاییز مانده است و اما؛ هوا زیادی و غیرطبیعی سرد شده.
سقف بلند و ترک خورده، دیوارهای رنگ و رو رفته که سال‌هاست از یاد برده‌اند روزی چه رنگ بودند!
نور کم رمق چراغ‌های قدیمی که سرپرست بجای خرید یک چراغ درست، هر بار تعمیرشون میکرد، سایه‌هایی‌ دراز و خمیده روی کف چوبی ترک خورده، به نمایش گذاشته است.
اتاق خالی است.
هیچکس روی تخت‌های‌ آهنی که جفت به جفت هم قرار گرفته‌اند، حضور ندارد.
صدای خوشحالیشون رو از تو حیاط می‌شنوم.
پنجره باز است و باد به آرومی، تکانش می‌دهد.
صدای جیر‌جیرش عصاب خردکن است!
از تخت پایین اومدم و صدای بدی تولید شد.
انگار هر تخته‌اش‌ قصه‌های زیادی از رنج و انتظار در خودش جای داده.
دمپایی‌های سفید پلاستیکی رو پا کردم.
نزدیک به پنجره شدم.
یک حیاط کوچک که پارک زشتی دارد!
هیچوقت دلم نخواست سوار اون تاب آهنی زنگ زده بشم.
یا اینکه روی سرسره‌های آهنی، با جیغ و خوشحالی فرود بیام.
آخرین بار، یکی از دخترها بخاطر همین موضوع لگنش شکست.
وحشتناک بود!
پنجره رو بستم تا صدای خوشحالیشون رو نشنوم.
مگر یتیم‌خونه جای خوشحالی کردن است؟
قطعا باید احمق باشی تا اینجا بخندی، زندگی کنی و خوشحال باشی.
به تختم برگشتم.
غیر از تخت های آهنی، بعضی هایشون چوبی بودند... پوسیده، کهنه و بی‌روح، ردیف به ردیف کنار هم! مثل گورستان.
بیشترشون با لبه‌های‌ شکسته و پر خراش.
تشک‌های نازک و پر از سوراخ.
درست وسط تشک من با شمع سوخت و الان یک حفره به یادگاری گذاشته.
وقت خواب همه از سرما یخ می‌زدیم.
پتوها نازک‌تر از تشک.
صبح بعدش با پهلو درد و گلو درد از خواب بیدار می‌شویم.
پاهایم رو در شکمم جمع کردم و دستانم دور زانوانم حلقه شد.
از اینکه به تقویم ‌نگاه کنم میترسم.
نمی‌خوام روزی رو ببینم که به نام من است.
حس ترس و وحشت دارد!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    ناراحت کننده بود

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    0

    جالب به نظر میاد

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    تا اینجا که عالیه

    ۱ سال پیش
  • nasib

    3

    کلا رمانهای ایشون بی نقصه و قلم زیبایی دارند

    ۱ سال پیش
  • سارینا

    1

    تا اینجا بد نبوده زیاد هم عالی نبوده چیز خاصی ننوشتی هنوز ک

    ۱ سال پیش
  • ...

    3

    همین که سناریوی متفاوتی داره می نویسه و تکراری نیست یعنی داستان خفنه، شاید بهتره تو دیدت رو وسیع تر کنی بعدشم مگه فیلم هندیه سریع بره سر اصل ماجرا؟ شاید داستان هایی خوندی که تو ۵۰ پارت همه چیز سرهم اومد ولی نوشین جز به جز و با دقت می نویسه تا مثل یه فیلم پیش بره

    ۱ سال پیش
  • ?‍⬛

    2

    رمانش فوق العاده بعد تو میگی چیز خاصی نیست؟ بر چه اساسی اینو گفتی😂

    ۱ سال پیش
  • Laleh

    2

    کلا همیشه دارک رومنس ترجمه می خوندم الان می خوام ایرانیشو بخونم ببینم چخبرایی داره

    ۱ سال پیش
  • Laleh

    2

    با همین پارت جذبش شدم تا بقیشو هم بخونم چون من سبک مافیایی زیاد دوست دارم♥️

    ۱ سال پیش
  • حیفا

    1

    اوه اوه از همین پارت میتونم بوی لجن یتیم خونه رو احساس کنم

    ۱ سال پیش
  • Arisa

    1

    من کلا حس مرموزی به این یتیم خونه و غذای اسپاگتیشون دارم معلومه همه چیز از یتیم خونه شروع میشه

    ۱ سال پیش
  • Arisa

    1

    پارت اولش با هیجان شروع شد و از الان میشه کشش رو تو رمان احساس کرد🤗

    ۱ سال پیش
  • ماه بانو

    1

    نوشین عالی بودددد💁🏻 ♀️❤️ 🩹😍

    ۱ سال پیش
  • محمد رضا دوست محمدی

    0

    رمان خیلی قشنگه 😊

    ۱ سال پیش
  • سپیده

    0

    فعلا جالب بود

    ۱ سال پیش
  • آذر

    0

    از همین پارت اول عاشقش شدم...نه.. باید بگم از همون لحظه ای که فهمیدم دارک رومنسه و قسمت معرفی رمان رو خوندم🫠🙃💖

    ۱ سال پیش
  • آذر

    0

    چرا حس ترس و وحشت؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!