اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت یک :
هوای سنگین و سردی توی سالن بلند یتیمخونه، پیچیده است.
هفده روزی تا رسیدن فصل پاییز مانده است و اما؛ هوا زیادی و غیرطبیعی سرد شده.
سقف بلند و ترک خورده، دیوارهای رنگ و رو رفته که سالهاست از یاد بردهاند روزی چه رنگ بودند!
نور کم رمق چراغهای قدیمی که سرپرست بجای خرید یک چراغ درست، هر بار تعمیرشون میکرد، سایههایی دراز و خمیده روی کف چوبی ترک خورده، به نمایش گذاشته است.
اتاق خالی است.
هیچکس روی تختهای آهنی که جفت به جفت هم قرار گرفتهاند، حضور ندارد.
صدای خوشحالیشون رو از تو حیاط میشنوم.
پنجره باز است و باد به آرومی، تکانش میدهد.
صدای جیرجیرش عصاب خردکن است!
از تخت پایین اومدم و صدای بدی تولید شد.
انگار هر تختهاش قصههای زیادی از رنج و انتظار در خودش جای داده.
دمپاییهای سفید پلاستیکی رو پا کردم.
نزدیک به پنجره شدم.
یک حیاط کوچک که پارک زشتی دارد!
هیچوقت دلم نخواست سوار اون تاب آهنی زنگ زده بشم.
یا اینکه روی سرسرههای آهنی، با جیغ و خوشحالی فرود بیام.
آخرین بار، یکی از دخترها بخاطر همین موضوع لگنش شکست.
وحشتناک بود!
پنجره رو بستم تا صدای خوشحالیشون رو نشنوم.
مگر یتیمخونه جای خوشحالی کردن است؟
قطعا باید احمق باشی تا اینجا بخندی، زندگی کنی و خوشحال باشی.
به تختم برگشتم.
غیر از تخت های آهنی، بعضی هایشون چوبی بودند... پوسیده، کهنه و بیروح، ردیف به ردیف کنار هم! مثل گورستان.
بیشترشون با لبههای شکسته و پر خراش.
تشکهای نازک و پر از سوراخ.
درست وسط تشک من با شمع سوخت و الان یک حفره به یادگاری گذاشته.
وقت خواب همه از سرما یخ میزدیم.
پتوها نازکتر از تشک.
صبح بعدش با پهلو درد و گلو درد از خواب بیدار میشویم.
پاهایم رو در شکمم جمع کردم و دستانم دور زانوانم حلقه شد.
از اینکه به تقویم نگاه کنم میترسم.
نمیخوام روزی رو ببینم که به نام من است.
حس ترس و وحشت دارد!
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0جالب به نظر میاد
۱۲ ماه پیشفاطیما
2تا اینجا که عالیه
۱ سال پیشnasib
3کلا رمانهای ایشون بی نقصه و قلم زیبایی دارند
۱ سال پیشسارینا
1تا اینجا بد نبوده زیاد هم عالی نبوده چیز خاصی ننوشتی هنوز ک
۱ سال پیش...
3همین که سناریوی متفاوتی داره می نویسه و تکراری نیست یعنی داستان خفنه، شاید بهتره تو دیدت رو وسیع تر کنی بعدشم مگه فیلم هندیه سریع بره سر اصل ماجرا؟ شاید داستان هایی خوندی که تو ۵۰ پارت همه چیز سرهم اومد ولی نوشین جز به جز و با دقت می نویسه تا مثل یه فیلم پیش بره
۱ سال پیش?⬛
2رمانش فوق العاده بعد تو میگی چیز خاصی نیست؟ بر چه اساسی اینو گفتی😂
۱ سال پیشLaleh
2کلا همیشه دارک رومنس ترجمه می خوندم الان می خوام ایرانیشو بخونم ببینم چخبرایی داره
۱ سال پیشLaleh
2با همین پارت جذبش شدم تا بقیشو هم بخونم چون من سبک مافیایی زیاد دوست دارم♥️
۱ سال پیشحیفا
1اوه اوه از همین پارت میتونم بوی لجن یتیم خونه رو احساس کنم
۱ سال پیشArisa
1من کلا حس مرموزی به این یتیم خونه و غذای اسپاگتیشون دارم معلومه همه چیز از یتیم خونه شروع میشه
۱ سال پیشArisa
1پارت اولش با هیجان شروع شد و از الان میشه کشش رو تو رمان احساس کرد🤗
۱ سال پیشماه بانو
1نوشین عالی بودددد💁🏻 ♀️❤️ 🩹😍
۱ سال پیشمحمد رضا دوست محمدی
0رمان خیلی قشنگه 😊
۱ سال پیشسپیده
0فعلا جالب بود
۱ سال پیشآذر
0از همین پارت اول عاشقش شدم...نه.. باید بگم از همون لحظه ای که فهمیدم دارک رومنسه و قسمت معرفی رمان رو خوندم🫠🙃💖
۱ سال پیشآذر
0چرا حس ترس و وحشت؟
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1ناراحت کننده بود