پارت چهارده :

صبح با ضربه های آرام و متعددی که به صورتم می خورد، از خواب بیدار می شوم.
چیکا چهار دست و پا از تخت پایین آمده است و با آن دست های کوچکش به صورتم ضربه می زند تا از خواب بیدار شوم.
ـ ماما..... ماما...
هامین هم با سر و صدا های چیکا از خواب بیدار می شود و به سمت ما می چرخد.
چیکا بین من و هامین برای خودش جا باز می کند و زبان می ریزد.
ابتدا به من نگاه می کند و بعد به هامین، بعد دست می زن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    شاید کار لیلا به اسرار البرز باشه که باعث تحرک حسادت زنانه صورت گرفته پارتهای عالی بود ممنون بانو

    ۱ سال پیش
کپی شد!