ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و یازده :
با کنجکاوی بهش گفتم:
«چی شد؟ اون پسره معتادتون کرد؟»
هنوز لبخند نزد و نخواست جواب بده، که چند تا پسر با ظاهری ژولیده و مشخص بود که اونا هم معتادن، نزدیکمون شدن.
با لبخندی پر از تمسخر و نگاههای چندش وا ر به ما خیره شدن.
خانم بیدرنگ برگشت به سمتشون، صدایش تند و پر از خشم بود:
«گمشید! ببینم با منه!»
یکی از پسرها ابرو بالا انداخت و با کنایه گفت:
«مطمئنی ننه طلا؟!»<
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پریسا
0سوگل چون از همه منطقی تره بقیه انگار منتظرن سری عاشق بشن البته سوگل عاشق بود ولی خیلی جنبه داشت و عاقل بود
۸ ماه پیشالناز
0دردی که نکشتت قوی ترت میکنه این فقط حرف نیس منو مهوا این حرفو زندگی کردیم
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🥲عزیز دلم
۸ ماه پیشالناز
0نمیدونم چرا حس میکنم این مهوا رو خیلی بیشتر دوست دارم انگار بالاخره به حرفم گوش داد
۸ ماه پیشanisa
0پونه و سوگل رو خیلی دوست دارم مهوا مشکلش با پندار بود نه پونه نه سوگل
۹ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
😍
۹ ماه پیشافسون
0شخصیت پونه چون خیلی به نظر ساده ست ام در واقع نیست
۹ ماه پیشیاسمن
0مهوا خیلی دختر قوی هستش ازش خوشم میاد
۹ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
😍❤️
۹ ماه پیشای ناز
0عالی تا اینحا
۱۰ ماه پیشF___
0مهوا جالب ترین شخصیت داستان
۱۰ ماه پیشمریم
0رمان خوبی است
۱ سال پیشمریم
0این رمان دوست دارم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
0دل آسا و دیاکو