آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت چهارم :
یاشار به موهایش چنگ زد و من دستم را روی قفسه سینهاش گذاشتم و همانطور که یقه پیراهنش را مرتب میکردم، با تهمانده لبخندم گفتم:
_ خب چیه؟ انتظار داشتی چی شده باشه؟
برخلاف چند لحظه پیش حالا فقط بهت و درماندگی در چشمانش جولان میداد. خیره ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ترنم
0آهی چه اسم قشنگیه تازه به گوشم خورده