پارت دوازده :

به بیمارستان که می رسیم، رضوان را جلوی پذیرش پیدا می کنیم. هامین از من می خواهد رضوان را با خودم همراه کنم و به طبقه ای که پسرش بستری است، ببرم و خودش هزینه ی بیمارستان را پرداخت کند.
ـ رضوان جونم خوبی؟ حال پسرت خوبه؟
رضوان که حال بهتری نسبت به زمانی که خبر تصادف پسرش را گرفته بود، دارد، می گوید:
ـ من خوبم، پسرمم بهتره، پاشو گچ گرفتن.
نفس راحتی می کشم.
ـ خداروشکر، نمی دون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    عالی بود خیلی خوشحال هستم در هر شرایط ضعیف توصیف نکردین حتی با وجود حرفهایی که بارش کردن قوی بود خوشم میاد دختر قوی باشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!