پارت صد و پنجم :


حال این مرد آنقدر خراب بود که قدرت به آتش کشیدن یک شهر را داشت. نگاه نگران و هراسان نگار از لای پرده ی سبز رنگی که پنجره ی اتاق اورژانس را پوشانده بود به تن نحیف و بیجان مژده روی تخت ثابت ماند. صداهای داخل را نمیشنید اما موجی از نومیدی و نگرانی که در فضای اتاق اورژانس و میان دکتر و پرستاران حاکم بود را حس میکرد. آن سوی پرده ی سبز، دکتر در حالیکه سورنگی را آماده ی تزریق میکرد در مورد اوضا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    واسه چی برگشت اتلیه؟اونجاچرا خالیه؟

    ۷ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خالیه چون وسایلشون رو به جای جدید منتقل کردن ، در پارتهای قبلی گفته شده. دلیل رفتنش هم در پارت بعدی مشخص میشه❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️