راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و پنجم :
حال این مرد آنقدر خراب بود که قدرت به آتش کشیدن یک شهر را داشت. نگاه نگران و هراسان نگار از لای پرده ی سبز رنگی که پنجره ی اتاق اورژانس را پوشانده بود به تن نحیف و بیجان مژده روی تخت ثابت ماند. صداهای داخل را نمیشنید اما موجی از نومیدی و نگرانی که در فضای اتاق اورژانس و میان دکتر و پرستاران حاکم بود را حس میکرد. آن سوی پرده ی سبز، دکتر در حالیکه سورنگی را آماده ی تزریق میکرد در مورد اوضا

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1واسه چی برگشت اتلیه؟اونجاچرا خالیه؟