راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و چهارم :
همان وقت صدای شهاب را از پشت سر شنید. مژده به سمت صدا چرخید اما برای یک لحظه کنترلش را از دست داد و به جلو خم شد اما قبل از اینکه از روی نرده سقوط کند نگار یک قدم باقی مانده را سمت او جهید و همزمان وقتی فریاد زد« شهاب بیا نمیتونم نگهش دارم» دستانش را دور کمر او حلقه کرد و تا کمر روی نرده های آهنی پوسیده خم شد. شهاب به یک چشم بهم زدن سمت آنها دوید و تنش را به سختی زیر پاهای نگار کشید. تم

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1شهاب حق داره حتی اگه پسش بزنه،دوراشو بایکی دیگه زد دید بهتراز اون نیست😔😔😔