پارت صد و چهارم :



همان وقت صدای شهاب را از پشت سر شنید. مژده به سمت صدا چرخید اما برای یک لحظه کنترلش را از دست داد و به جلو خم شد اما قبل از اینکه از روی نرده سقوط کند نگار یک قدم باقی مانده را سمت او جهید و همزمان وقتی فریاد زد« شهاب بیا نمیتونم نگهش دارم» دستانش را دور کمر او حلقه کرد و تا کمر روی نرده های آهنی پوسیده خم شد. شهاب به یک چشم بهم زدن سمت آنها دوید و تنش را به سختی زیر پاهای نگار کشید. تم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    شهاب حق داره حتی اگه پسش بزنه،دوراشو بایکی دیگه زد دید بهتراز اون نیست😔😔😔

    ۷ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شهاب نمونه یه جنتلمن واقعیه 🥰❤️❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️