آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت پانزده :
نمیدانم یک انسان چطور میتواند اینطور مطلق، بیصدا، در اتاق باشد. اما در تمام آن بیست دقیقهای که با هم زیرزمین بودیم، آتش حتی یک کلمه حرف نزد.
با خونسردی تمام همان طور نشسته کنار دیوار با انگشت روی خاک زمین طرح می کشید
تنها توجه ش به من شبیه کسی بود که اسباببازیای را بیتوضیح به دست بچهای بدهد، بعد برود سمت دیوار و همانجا بماند.
از جایش بلند شد، بدون نگاه یا اشاره
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
2عع این سیندرلا همون الای خودمونه
۷ ماه پیشK
0اینجا من با توجه به نقاشی آتش یاد حرفای آذرخش درباره پدرش افتادم حس میکنم آتش و پدرش به نوعی شبیه همن شایدم واسه همین آذرخش بچه محبوب ماحیه؟ نمیدونم بریم جلوتر ببینیم چی میشه
۸ ماه پیشدنیز؛
2من خیلی از آتش خوشم اومده عاشقش شدمممم
۹ ماه پیشRaha77
2نمیدونم چرا ولی آتش بهم حس اعتماد میده ولی آذرخش نههههه🤫هر چند میدونم قلم بی نظیر شما غیرقابل پیش بینی هست باید بریم جلو تا ببینیم واقعا چخبره🥲
۹ ماه پیشArezoo
0چه رازی توی این عمارت هست یعنی؟کی خوبه کی بد؟آذرخش و آتش؟؟؟؟
۹ ماه پیشFerferishoonam
12نورا جانم تو شاید بتونی از این عمارت مخوف جون سالم به در ببری ولی از دست آریش هرگز 😂
۱۱ ماه پیشHelia
2ولی اون نقاشی که آتش گذاشته بود این دوتا خیلی بهم میاننننننن
۱ سال پیشفاطمه:)
20نورا دورت بگردم از اونجایی که یک سال با آریش زندگی کردم میدونم که قرار نیست به راحتی ازت بگذره . 🥲😅
۱ سال پیشZahra
4شناخت از آریش😂
۱ سال پیشفاطمه:)
7آتش ی وایب خاص داره ولییییییی من دلم دریاست همشونو میخوام . لطفاً نورا جون نه آتشو ناراحت کن و نه آذرخش 😁😁
۱ سال پیش.....
9نورا که یه طرف نشسته و داره مقاله سیندرلا رو مینوسه و سرش توی لپ تاپ و آتش که یه طرف دیگه داره روی زمین طرح میکشه...توی یه زیرزمین درحالی که بالاسرشون طوفان شن میاد🌪🌚
۱ سال پیش.....
3نورا واقعا عاشق شغلشه...این حسو کاملا از این پارت دریافت میکنم✨
۱ سال پیش.....
3در انتظار برای پارت 16🛐
۱ سال پیشستایش
8آتش واقعا ادم جالبیه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خاصه بچهم
۱ سال پیشستایش
11اخ اخ که گند زدی نورا... آریش برسه زنده نمیزارتت
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
شناخت از آریش😅😅
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Hani
0واای به زودی سیندرلا رو میبینی😍