پارت چهارده :

آذرخش به سمتم آمد و با تعارف دست مرا روی مبل چرمیِ قهوه‌ای نشاند. نور کم‌رنگ شمع، خطوط سایه را روی دیوار می‌کِشید و باد، هنوز آن بیرون، کوبنده بود. زیرلب گفت:
ـ نگران نباش... اینجا به اندازه‌ی پناهگاه امنه.
خواستم چیزی بپرسم، اما فقط یک جمله‌ی خفه‌شده از گلویم بیرون آمد:
ـ تو... کجا می‌ری؟
شمع را که تقریباً خاموش شده بود، با فندک باریکش دوباره روشن کرد. شعله‌، برای لحظهâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Hani

    2

    آتش حس دیوارو بهم میده

    ۴ هفته پیش
  • المیرا

    0

    حسی خوبی ندارم. نه به آتش نه به آذرخش

    ۳ ماه پیش
  • دینا

    0

    آخه مگه آذرخش نگفت کسی به غیر من تو این اتاق نمیاد ؟پس چرا نورا حواسش نیست که آذرخش گفت چی ؟ ای خدااااا .

    ۸ ماه پیش
  • هستی

    3

    من نفهمیدم که چیشد نورا اصلا اومد اینجا چرا براش انقدر عادیه این چیزا ؟ چرا عجیبه همچی نمی فهمم، یعنی رمان رو خوب نخوندم ؟

    ۹ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    وای خیلی خوب و پیچیده س امیدوارم نورا زود بتونه معماری حل کنههه

    ۹ ماه پیش
  • Arezoo

    1

    دوتا برادر عجیب و غریب با یه مادر مرموز؟کدوم شره؟کدوم خیر🤫به آذرخش حس خوبی ندارم ولی به آتش هم ندارم حس خوبی حالا جلوتر مشخص میشه؟خانم لرکی این پارت و آهنگش خیلی جذاب بود حس کلمه ها قشنگ به روح آدم منتقل کرد🫀خیلی خفنه این رمان😎😭

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    همه میگن ساناز تو چرا میگی خانوم لرکی🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • Arezoo

    1

    چون از بچگی یاد گرفتم کسی که ازم بزرگ تره رو به اسم صدا نکنم وحس میکنم بی ادبی میشه❤️شما بزرگی و خانمی😘

    ۹ ماه پیش
  • Helia

    0

    برگام آتش پسر بزرگه آتش یک جذاب روانی بین آذرخش و آتش انتخاب خسته خدایا

    ۱ سال پیش
  • Helia

    3

    بچه ها رمان ساناز فوق العاده است هم امون اینو قبول داریم جدیدا دقت کردید یه آدم یا چند تا نمیدونم همش دیس لایک میزنم برای کامنت های رمان های ساناز

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    6

    خدایی فکر میکردم پسر کوچیکه باشه

    ۱ سال پیش
  • یاس

    5

    کاش بفهمم آتش به نورا چه لقبی میدهه؟

    ۱ سال پیش
  • یاس

    4

    کاش بفهمم آتش به نورا چه لقبی میدهه؟

    ۱ سال پیش
  • یاس

    7

    آذرخش به نورا لقب توت فرنگی داد🍓 نورا به آتش گفت کاراواجینو

    ۱ سال پیش
  • یاس

    3

    قلم عالیییی👌💖💖✨

    ۱ سال پیش
  • یاس

    4

    کاش نورا زودتر با ماحی مصاحبه کنه ما که نمیتونیم معما رو حل کنیم دیگه چشم و امیدمون به نوراست فقط

    ۱ سال پیش
  • یاس

    4

    اونجا که نورا گفت بهتر نیست به جای نقاشی باهام حرف بزنی...توی مقدمه رمان اومده که اینجا کسی حرف نمیزنه همه با اشاره حرف میزنن و شاید مثل آتش با کشیدن نقاشی...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️