پارت هجده :

***
کوچه باریکی که به خانه‌ی ترنگ می‌رسید، در تاریکی خفه‌ای غرق شده بود. چراغ زردِ تیربرق، سوسو می‌زد و سایه‌ی نرده‌ها را مثل استخوان‌هایی شکسته روی دیوارها می‌پاشید. صدای جیرجیرک هایی که از لای شاخه‌های خشک می‌گذشت و زوزه های کولرها شب را هولناک‌تر می‌کرد. در قدیمی خانه آرام باز شد. ترنگ، با مانتوی مشکی بلند و شالی که تا بالای بینی کشیده بود، بی‌صدا از آستانه گذشت. شانه‌هایش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم‌حسنزاده

    0

    به مسیح می گو فتم

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بهترین کار

    ۳ روز پیش
  • Hani

    0

    بیچاره ترنگ

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بی‌چاره...

    ۳ روز پیش
  • Aysan

    0

    از اول برام سخت بود ترنگ رو قضاوت کنم و الان هم قضیه تا خدی مشخص شد ، ولی واقعا کاش آدما یاد بگیرن حرف زدن و درمیون گذاشتن مشکلاتشون با نزدیک تریناشون خیلی راحت تر و بی دردسر تر از در میون گذاشتن با غریبه هاست🫠

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 کاشکی همه به این درک برسیم... کاش ترنگ از آدم امنی کمک میخواست

    ۲ ماه پیش
  • رویا

    0

    نظری ندارم واقعا

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنونم 🤍🙏🏼

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    راستش واقعا سخته جای امثال ترنگ بودن و تصمیم گرفتن ولی خوب اگه یکمی هم به دوستاش و مثلا عشقش اعتماد بیشتری داشت شاید بهتر میتونست از این مخمصه ای که براش به خاطر طوفان درست شده جون سالم ببره و مجبور ن

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    همیشه می‌گیم با صحبت کردن خیلی چیزها حل می‌شه. درسته هیچوقت تا توی موقعیتش نباشیم نمی‌دونیم چیکار می‌کردیم، ولی اگر به مسیح می‌گفت شاید همه‌چیز تغییر می‌کرد...

    ۴ ماه پیش
  • الناز

    0

    بالاخره فهمیدیم ترنگ چ مرگشه حسی که به حریر دارم به کامران هم دارم

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کامرانو زنده تحویل میدم، جنازه‌شو ازتون پس میگیرم 😍😂

    ۶ ماه پیش
  • شهناز

    0

    سلام وقتی یکی مجبوره به خاطر خانواده همه کاری میکنه اما اخر خودش داغون میشه

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    درسته... آدم حاضره برای خانواده همه کار بکنه حتی اگر خودش نابود بشه...

    ۶ ماه پیش
  • Zoha

    0

    چرا عمل داداش ترنگ به امضای اون بیشرف نیاز داره؟ مگه کامران کیه؟؟!!

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کامران کسیه که پول داره. لعنتی پول چه ها که نمی‌کنه! ولی جدا از اون، کامران یکی از سهام دارهای بیمارستان هست‌

    ۶ ماه پیش
  • bi bi

    0

    اخی فکر میکردم ترنگ داره خیانت میکنه بهش ولی از رویه اجباره این کاراش🥲

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    :)) ترنگ سوخت

    ۸ ماه پیش
  • راز

    1

    بله دیدم ما هر کدوم در شرایط خاص تصمیماتمون فرق داره شاید از نظر خواننده ترنگ کار اشتباهی میکنه ولی ما ک در شرایط اون نیستیم شاید ما هم اگه در شرایطش قرار بگیریم همین کار رو بکنیم یا شاید راستش رو بگی

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دقیقا درسته 👏🏼👏🏼👏🏼

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    بله دیدم ما هر کدوم در شرایط خاص تصمیماتمون فرق داره شاید از نظر خواننده ترنگ کار اشتباهی میکنه ولی ما ک در شرایط اون نیستیم شاید ما هم اگه در شرایطش قرار بگیریم همین کار رو بکنیم یا شاید راستش رو بگی

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    کاش ترنگ به مسیح گفته بود،اشتباه کرد،معلومه کامران کفتاره...

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از کفتار هم جلوتره بی‌شرف...

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    0

    خدا قوت نسترن جان👏👏. جناب چاووشی هنرمند، از خوانندگان مورد علاقه ی من هستن و ممنونم برای موسیقی😍

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ایشون اسطوره هستن قربان شما

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    0

    اگر جای ترنگ بودم، گفتن حقیقت رو به پنهونکاری ترجیح میدادم، تاوان بعضی رفتارها، حتی اگر از سر اجبار باشه، خیلی گرونه. و حتما مشورت باآدم مناسب میتونه گرهگشایی کنه. البته همچنان معتقدم یک سری اتفاقات تو داستان باید پیش بیاد تا قصه شکل بگیره. و اگر قرار باشه رفتار همه بی نقص پیش بره، جذابیت رنگ میبازه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چه در داستان چه در واقعیت رفتار هیچکسی بی‌نقص و کامل نیست... و همینه‌که دنیا و داستان هرکسیو‌ می‌سازه... ممنونم از گفتن نظرتون چقدر خوبه که هستید

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    0

    شاید کامران خفه کردنی باشه، اما یه اتفاقاتی باید بیفته تا داستان شکل بگیره و ادامه پیدا کنه. اگر بشه کامران رو خفه کرد که داستان تو چند قسمت آینده تموم میشه و کششی هم نخواهد داشت🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کاش میشد کامران رو ده بار خفه کرد و بارها تکرار کرد این کارو ولی حق با شماست، این‌ها‌همه کشش هاس داستان هستن

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!