پارت پنجاه و هفتم :

همه ی ما به سه گروه تقسیم شده بودیم. من و ایوا، و زین و ایزاکین در حال گشتن به دنبال خون سیاه بودیم و لکس و نیک در حال گرفتن خون اشلی بودند. همان طور که مسیر برگشت را طی می کردیم از ایوا پرسیدم:
-ایزاکین خیلی عاشق مدوسا بود، نه؟
ایوا لحظه ای مکث کرد و سپس با کمی تامل جواب داد:
-ایزاکین فقط توی یک توهم سیر می کرد. از نظر من عشق بزرگ تر از هر جادو و فریبه. با هیچ جادو و جمبلی نمی شه یک ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    یوهوووووووووووو جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی یوهووووپووو اخ جوننننن لرد درد ماهانه رو حس کرددددد واااایییی 💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺💃🕺🤣🤣🤣🤣🤣ولییی بیچاره بچم چطور تو خودش میپیچید از درد 🥺دمت گرم حدیث جوننننن🌑🤍🌑🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    این بلندترین کامنت دنیاست خدای من😂😂❤️

    ۴ ماه پیش
  • طوفان

    0

    چاکریم حدیث جان مارو شرمنده نکن زبون بازی نکن که در خونت تخفیف نمیدم گلی با احترام موخوام ضرب المثل قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود رو روی خونت امتحان کنم. چطوره هوممم؟🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🥲🥲🥲😘بوس به کلت حدیث قاتل 🥰😍

    ۴ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂😂 وای

    ۴ ماه پیش
  • طوفان

    0

    وای چرا عجیجم تو باید خوشحال باشی افتخار به خودت کنی که داری به دست یکی از بهترین طرفدارت میمیری افتخاری بالاتر از این 😚😚😚میدونی اینقدری که سر این رمان زجر کشیدم زجر تو هیچه گلم پیشش🔪😚🔪😚🔪😚🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰🥀🥰

    ۴ ماه پیش
  • Sky

    0

    فکر کن اشلی ایدز داشته باشه😶 چی میشه...

    ۸ ماه پیش
  • دنیز

    7

    اینقدر سر موضوع درد ماهانه خوشحال شدم که دومی نداره دستت در نکنه حدیث جون واقعا این درد رو همه ی مردا باید حس کنم بفهمن چیه قربون دستت فوق العاده بود من که چند بار خوندمش🙂👐

    ۱ سال پیش
  • صبا

    8

    کاشکی واقعا میشد حتی برای یک روز که همه مردا هم این درد رو درک کنن

    ۱ سال پیش
  • تمنا

    0

    باگ داستان :مگه زایا گربه نبود؟؟

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    باگ داستان نیست، توی رمان گفتیم که با طلسمی تبدیل به شکل واقعیش شده زایا یه تغییر شکل دهندس

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    روز قلم به قلم و هوش بالاتون در نوشتن رمان تبریک

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسیییی عشقم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    8

    اینکه ایزاکین دردماهیانه داره باحاله

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    4

    ممنون...بسیار عالی و فریبنده..قصه ای از جنس تخیل و رویا..دوست داری اینقدر غرق خواندن بشی که ندانی کی غروب شده..بعداز بسته شدن..با لبخند لیوان چای به دست از پشت پنجره محو غروب بشی و قصه را مرور کنی

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    پین شد😍💗

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    2

    لطف دارید عزیزم..🙏

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    2

    🤍🤎💙🧡💜💚🩶❤️🩵💛

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    5

    حتی اگر پادشاهه تمام دنیا باشی وقتیکه نتونی قلب اونی که دوستش داری رو به دست بیاری هیچی نیستی این جمله عالی بود 💕🥲

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🫠💔هعی

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    7

    چشم بانوی من🥺💕 چه زیبا قشنگ ایزاکین 🍹🦋

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺🫠🫠🫠🫠

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    5

    دو قطره کم نیست 🤔 اینجوری که خیلی طول میکشه😪

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    خسته نباشی گلم عالی بود این پارت 😅💕

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    5

    واییی خدا 🤣🤣 پریود شد ممنون عزیزم 😍🤗

    ۱ سال پیش
  • سهیلا

    6

    وای نویسنده جونم مرسی که حرفمونو گوش کردی ولی چه باحال بود خخخخخخ

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️