پارت صد و سی و یک :

نور صبحگاهی، مثل پرده‌ای نازک از طلا، از لابه‌لای برگ‌های صنوبر پایین می‌ریخت.
هوا بوی خنکِ خاکِ مرطوب می‌داد، و پرنده‌ها بی بی‌هیچ عجله، آسمان را بیدار می‌کردند.
کلبه، شبیه چیزی بود که انگار از یک نقاشی آبرنگی بیرون کشیدهه باشند؛
دیوارهایی از سنگ‌های قهوه‌ای گرم، سقف شیروانی پوشیده با کاشی‌های کمرنگ و کاه‌گل خاکستری، و پنجره‌هایی چوبی با قاب‌های سفید، که صبح‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    قند تو دلم آب شد چه خوب که آخرش اینجوری بهم رسیدن

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    0

    حالا پدر و مادر آکوا چیشدن ؟ آیریس چطوری وارد این دنیا شد ؟ با چه هویتی ؟ چطوری این چند وقت و گذروند تا آکوا رو پیدا کنه ؟ چطوری خودشو با این دنیا وفق داد ؟ چطوری جا و مکان آکوا رو پیدا کرد و...!!! هزارتا سوال دیگه دارممم

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    پدر و مادر آکوا که هیچی ، آکوا به سئول مهاجرت کرد.آیریس هم با مرگ کیلیث تونست قدرت هاشو پس بگیره و دوباره انسان بشه.و خب صددرصد وقتی که هزار ساله دنبال یه نفری براتم سخت نیست پیداش کنی تو سئول

    ۶ ماه پیش
  • .?

    0

    تاحالا از خود نویسنده اسپویل نشده بودم🗿 ممنونم کالی جان🙏🏻

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    فداتشم 😔همه بهم می‌گن اسپویل نکن ولی دست خودم نی😔😂

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    وقتیم که اون چندسال ازش جدا بود(وقتی آکوا از نئوکیوتو جدا شد و برگشت دنیای خودش و آیریس پیشش نبود) آیریس نتونست باهاش بره راهاشون جدا شد(اینو نگه داشتم برای تئوری ها که اون مدت کجا بوده)

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    1

    حالا که میبینم آیریس خیلی گرین فلگه و خیلی خیلی جنتلمنه . اصلا رفتارش با اون اولای داستان خیلی فرق میکنه . دلش خیلی بزرگ و مهربونه . حتی به روی آکوا نیاورد که چرا با بهش شلیک کرد و..... . خیلی صبورانه منتظرش موند و عاشقانه پرستیدش. کاملا از رفتار مشخصه که آیریس عاشق تره 🥰✨✨

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    و این وسطتم این تو هستی که داستان رو خیلی عاشقانه خوندی و درک کردی و آسون نگذشتی از این نکته های کوچیک ، و بله اگه آیریس اوایل داستان ردفلگ بود بخاطر تسخیر کیلیث بود :)

    ۶ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!