پارت صد و چهارم :

در نشیمن بزرگ و دلباز پدر هادی، جمع زنانه و مردانه‌ی مهمانی جدا بود که در را پشت سر خودم بستم.
بابا کنار فرامرز خان نشسته بود و حضورم را کسی در آن جمع زیاد متوجه نشد.
مردها داشتند در مورد تورم صحبت می کردند و زن ها در حال کارشناسی سکسکه های نوزاد، که روی کتف یکی از عمه ها داشت می چرخید.
دوباره که صدای گریه‌ی نوزاد پیچید تشخیص ها دوباره داشت به راه می شد که گفتم این دفعه منظورش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    زیبا بود❤❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    میشه رمان رو یه جا خرید یا یه جوری دریاف کنم که بتونم یه جا بخونم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خیلی خوب بود تا اینجا فقط دیروز یکشنبه بود پارت جدید نزاشتین دلیلی داره

    ۱ سال پیش
  • ام البنین

    0

    عالی بود ممنون چه خوب میشه که ساره هکر میشد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    عالی لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    ای قربون همسایه ها،شک ندارم محمد منصور ساره رو از پشت پنجره دید

    ۱ سال پیش
  • میم

    2

    ای وای لعنتیا دیگه به بچه چکار داشتن،این اعجوبه هاکجان ،باز دسته گل جدیدشون رسیده،پیداشون نیست🙏🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    چه همسایه ای بشه،ازالان برنامه ریخته ازساره نی قلیون بسازه 🙏

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    خداقوت پارت جذاب و طولانی ای بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    اوووه ساره شد همسایه محمد منصور کی میره این همه راهو

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    ساره که بدون گوشی الان با۳گوشی کلی سیستم😁🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!