پارت هشتاد و چهارم :

چشمی گفتم و به اتاق خودم برگشتم. استرس داشتم و دستام داشت می‌لرزید. ضربان قلبم رو توی دهم حس می‌کردم. چندین بار قفل گوشی رو باز کردم و دوباره قفلش کردم. باید اول به اعصابم مسلط می‌شدم بعد به تاجیک زنگ می‌زدم.
گوشی رو توی دستم نگه‌داشته بودم و نفس عمیق می‌کشیدم که گوشی ناغافل زنگ خورد. از ترس جیغ خفه‌ای کشیدم و گوشی از دستم افتاد. آب دهنم رو قورت داد و گوشی رو برداشتم.
با دیدن اس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️