پارت هشتاد و چهارم :

چشمی گفتم و به اتاق خودم برگشتم. استرس داشتم و دستام داشت می‌لرزید. ضربان قلبم رو توی دهم حس می‌کردم. چندین بار قفل گوشی رو باز کردم و دوباره قفلش کردم. باید اول به اعصابم مسلط می‌شدم بعد به تاجیک زنگ می‌زدم.
گوشی رو توی دستم نگه‌داشته بودم و نفس عمیق می‌کشیدم که گوشی ناغافل زنگ خورد. از ترس جیغ خفه‌ای کشیدم و گوشی از دستم افتاد. آب دهنم رو قورت داد و گوشی رو برداشتم.
با دیدن اس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!