پارت هشتم :

از پشت در سنگین که گذشتیم، راهرویی نیمه‌تاریک با سقف بلند و پنجره‌های شیشه‌رنگی دو طرفمان را احاطه کرد. هنوز بازویم توی دستش بود و نوعی وحشت توی نگاهش نی‌نی می‌زد.

صدای قدم‌های آذرخش، محکم و کوبنده روی سنگ فرش ، می‌پیچید. باد از لای پنجره‌ی ن ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!