آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هشتم :
از پشت در سنگین که گذشتیم، راهرویی نیمهتاریک با سقف بلند و پنجرههای شیشهرنگی دو طرفمان را احاطه کرد. هنوز بازویم توی دستش بود و نوعی وحشت توی نگاهش نینی میزد.
صدای قدمهای آذرخش، محکم و کوبنده روی سنگ فرش ، میپیچید. باد از لای پنجرهی ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

المیرا
1چرا همه اطرافیان و آشناهای آرین سایکو ان؟ 😂 این یارو آذرخش اصلا نرمال نیست، کراشه ولی نرمال نیست