پارت صد و بیست و هشتم :
صدای گامهایشان میان سالن یخزده میپیچید. آکوا با نگاهی پر از شک و حیرت، هرگوشه را با چشمان براقش اسکن میکرد. این قلعه زیادی شبیه خودش بود… زیادی شبیه خوابهایی که هیچوقت جرات نکرده بود برای کسی تعریف کند.
کیلیث پشت سرش بود.
ساکت، نرم، با آن نگاههایی که انگار فقط میخواست لمسش کند، حلش کند در خودش.
آکوا بیاختیار عقبتر رفت، دستش را کشید روی دیواری که از یخ نبود، از
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
ترنم
1بیچاره آیریس خیلی درد کشیدهههه،ای بابا کیلیث بمیر دیگ از دستت خلاص شیم من این دو تا رو تنها کنار هم میخوام