ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و ده :
دو روز گذشته.
دو روز از اون «نه» لعنتی، اون رد کردن در سکوت صدای همه، اون ترک طوفانی سالن عقد…
و حالا؟ حالا نشستهم روبهروی پنجرهای که ازش هیچ چیزی معلوم نیست جز یه تکه آسمون خاکستری.
دلآسا برام چای ریخت و گفت:
– «فکر نکن تموم شد، دلآسا. این تازه شروعشه.»
لبخند زدم. نه از خوشی، نه حتی از تلخی… فقط چون نمیدونستم دیگه چطور باید واکنش نشون بدم. گفتم:
– «یه بازی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آمنه
1هر جا که شکست میخوریم میگیم خدا نیست ولی وقتی به جای خوب ونتیجه خوب برسیم میگیم من تلاش کردم نتیجه کار خودم بود وهیچ وقت نام خدا رو نمی بریم باید بگم همه چیزها نتیجه خودمون هست شکست و پیروزی و خدا در این راه کمک میکنه چون منبع اصلی اختیار وعقل کامل رو دراختیار گذاشته وخدا همیشه نزدیک هست