پارت صد و ده :

دو روز گذشته.
دو روز از اون «نه» لعنتی، اون رد کردن در سکوت صدای همه، اون ترک طوفانی سالن عقد…
و حالا؟ حالا نشسته‌م روبه‌روی پنجره‌ای که ازش هیچ چیزی معلوم نیست جز یه تکه آسمون خاکستری.
دل‌آسا برام چای ریخت و گفت:
– «فکر نکن تموم شد، دل‌آسا. این تازه شروعشه.»
لبخند زدم. نه از خوشی، نه حتی از تلخی… فقط چون نمی‌دونستم دیگه چطور باید واکنش نشون بدم. گفتم:
– «یه بازی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    هر جا که شکست میخوریم میگیم خدا نیست ولی وقتی به جای خوب ونتیجه خوب برسیم میگیم من تلاش کردم نتیجه کار خودم بود وهیچ وقت نام خدا رو نمی بریم باید بگم همه چیزها نتیجه خودمون هست شکست و پیروزی و خدا در این راه کمک میکنه چون منبع اصلی اختیار وعقل کامل رو دراختیار گذاشته وخدا همیشه نزدیک هست

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    5

    من که نفهمیدم پندارعاشق نبودادعای عاشقی میکردیاماجراچیز دیگهی فکرکنم مهروباید باپندارحرف میزد نه باچند تاحرف از این واون راجبش قضاوت میکرد

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    2

    دردهای دنیا و جامعه که آدمها عجیب با آن عجین شدن...دردهایی که خودمون به وجود میاریمش و از خدا گله میکنیم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️