پارت صد و بیست و پنجم :

فصل سی و دو

آخرین جلد آنشرلی را با وسواس دستمال کشید و داخل قفسه گذاشت. کمی عقب رفت و با لذت به منظره‌ی مقابلش خیره شد. شومینه‌ی گوشه‌ی سالن دقیقا همان چیزی بود که بهار سال‌ها در ذهنش آن را تصور کرده بود. صندلی راکر چوب گردویی که کنارش گذاشته بود، آرام تکان می‌خورد. با لبخند دستش را جلو برد و پتوی بافتنی که سال‌ها قبل مهری برایش بافته بود تا در روزهای سرد زمستان، موقع کتاب‌ خوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    0

    خداروشکر اوضاعشون خوب شده😊

    ۱۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    بله دیگه خوشبختی حقشونه بعد اون همه سختی🥰

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!