راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و دوم :
نگاه هردو در امتداد نگاه نگار تا پل کشیده شد و قبل از اینکه کسی به سوال پر از وحشتش جوابی بدهد از ماشین بیرون پرید و به سمت پل عابر دوید. پاهایش بدون فرمان مغز جلو میرفت چون تمام ذهنش پر بود از سوالاتی که هیچ جوابی برایش نداشت. مژده آدمِ کم آوردن نبود. روح بزرگش چقدر زیر فشار قید و بندهای زندگی له شده بود که اینچنین افسار بریده بود. به جمعیت که رسید به سختی از میانشان عبور کرد و وقتی میخ
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1لابد الان بگه بابک بهوش اومده باور نمیکنه