پارت صد و یک :

ضربان قلب مرضیه تند شده بود و نفسهایش یک در میان تنگ میشد. مسافت خانه تا بیمارستان به قدر یک عمر راه بود. مقابل بیمارستان آنقدر شلوغ بود که جای توقف نبود. نگار میان تمام تشویشهای ذهنی اش نفس بریده لب زد:
- شهاب لطفا هر جا میتونی نگه دار من پیاده بشم . ممکنه به این زودی جای پارک مناسب پیدا نکنی.
- منم میام نگار.
این را مرضیه خانم با یک دنیا استرس به لب آورد و نگار در جواب او قاطعا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    خداروشکر به موقع رسیدن...فک کردم خودشو انداخته...

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️