ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و یک :
او که در نظر بامداد الههی زیبایی بود هم ساعتها به قدم زدنش ادامه داد، پایان یافتن باران را دید؛ اما هنوز به مقصد نرسیده بود. سوی هر خیابان و کوچهای که او را سمت خود فراخواند، قدم زد و به آشنا و ناآشنا بودنش کاری نداشت. پس از آسمانی که بارانش را به همراهی با اشکهایش فرستاد، حال که دیگر اشکی برای ریختن نداشت و دوباره احساسات متضاد با ضعف وجودش را درگیر کرده و قطرهای نیرو به جانش تزرÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینکه پیوند بخورن خوبه، شکافته شدنشون ترسناکه🫣
۸ ماه پیشآذر
0بیخود، کسی که این حرف رو بزنه بامداد و نشاطه نه تو زنیکه ی فراری
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0پس اونقدرها هم این نیکو خانم بی احساس نیست...دوست دارم بدونمم چخبرههه
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نه نیست🫣 ابهامات قصهی نیکو کمکم برطرف میشه
۱ سال پیشاهو
0چرا اینقدر درهم ؟؟یکم از داستان نیکو و بامداد رو برامون باز کن؟؟واقعا گیج شدم
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بخاطر زیاد بودن شخصیتها چنین حسی داره اما درواقع با یه روند نرمال گرههای ماجرای همه داره باز میشه همزمان که با گرههای تازه مواجه میشن؛ داستان بامداد و نیکو هم تازه شروع شده و نیازمند صبره که ابهامات در زمان درست برطرف بشن.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا-
0خانوادا ناجوری رو واقعا دوست دارم ، داستان هرکدومشون و پیچیدگی هاش محشره ، هر شخصیت یه ضلع این ناجوری رو تشکیل داده و امیدوارم این اضلاع محکم بهم پیوند بخورن💕