پارت نود :

خورشید مشکی مریخ آلوده به غبار نگاهش زیر افتاد، سفیدی چشمانش از حال و هوای بارانی آسمان نگاهش با قلمویی خونین رنگ‌آمیزی شده بود؛ انگار آسمان چشمانش قصد داشت باران خون ببارد. تنها، بی‌سرپناه و غمگین راهش را از کنج خیابان گرفت و سمت مقصدی نامشخص قدم برداشت. دستان ظریفش می‌لرزیدند؛ اما واکنشی نشان نمی‌داد، انگار با این لرزش خو گرفته بود و از پایان نیافتنش گله‌ای نداشت. این زن گریان، نÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    اخییییییی💔😭😭🥺

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    کنجکاوم بدونم دلیل این نیکوخانم واسه ی غیبتش چیه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️