پارت نود و دوم :

بامداد برزگر؛ بیهوش و غرق رویا، پس از رسیدن هومن به کمک او به بیمارستان برده شد. پسر جوان همراه هومن رفت تا اگر لازم بود کمکی کند و او که تا به آن زمان هیچوقت این حال بامداد را ندیده بود، با نگرانی منتظر بهوش آمدن او پس از رسیدگی پزشک و پرستار شد؛ اما بامداد انگار دل به رویا سپرده و قصد داشت انتظار او را طولانی کند. رویایش به شش‌سال گذشته برمی‌گشت؛ یعنی زمانی‌که او بیست‌سال داشت و نیکو م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    چه وایب باحالی داشت نیکو تو اون سن..حالا نیکو هم بد نیست ولی چکارر هومن داشت بردش تو مبارزه بیچاره رو

    ۱ سال پیش
  • آذر

    0

    دقیقا! منم موندم

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    0

    خودش رو مادر میدونه و نشاط رو دخترش؟ وای من فکر میکردم حداقل تا یک یا دوسالگی کنارش بوده.. پس نشاط چطوری بزرگ شد و ...؟

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️