پارت پنجاه و پنجم :

فصل سیزدهم
هنگامی که نامه به دستان ایزاکین رسید، در بالکن اتاق لارا نشسته بود و در تاریکی و سکوت شب به اویی که در خواب فرو رفته بود می نگریست. با خود فکر کرد که آن دخترک دردساز، زیباترین دختری هست که در تمام عمر طولانی‌اش به چشم دیده. آن مژگان های بلند و قهوه ای تیره، آن موهای مواج شکلاتی رنگ و پوستی که کک و مک های کمرنگی داشت. تمامی اجزای صورت و ظاهر او، تمامی خصوصیات اخلاقی اش برای لر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    ای خداامتنفرم اخه یعنی چیییی که داستان تموم شه لارا میمیره اغا یعنی چی حدیث خونت بریزه حلال بخدا چیکار داری میکنی با قلبم تو اگه بلایی سر جفتشون بیاد مردی اغا من دارم دق میکنم چه عشق غمگیی اخه چرا نکنه ایزاکین به خاطر لارا خودش کاری کنه که بمیره ولی لارا زنده بمونه بخدا من انقدر گریه کردم که نگو 🥺

    ۴ ماه پیش
  • cliche

    0

    الان لرد باید200و خورده ای سالش باشه ولی گفت 150سال گذشته، درحالی که 100سالگی با مدوسا اشنا شد و حتی اگر یک سال اون اتفاقا طول کشیده باشه+ صد سالی که سنگ بود و میشه 201سالش، چون زمانی که لرد ازاد شد نیک یا زین گفتن بلاخره بعد از صد سال

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    چقدر خو‌ب‌ مونده بزنم به تخته

    ۵ ماه پیش
  • الناز

    2

    من جای لارا بودم به لرد پیشنهاد میدادم خون اشلی رو بدن بخورد مدوسا حتم دارم اشلی حتی خونشم تاکسیکه😂😂😂😂😂با یه تیر دو نشون از شر هر دو عوضی یه جا راحت میشن👌👌👌👌👌

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    1

    من جای لارا بودم به لرد پیشنهاد میدادم خون اشلی رو بدن بخورد مدوسا حتم دارم اشلی حتی خونشم تاکسیکه😂😂😂😂😂با یه تیر دو نشون از شر هر دو عوضی یه جا راحت میشن👌👌👌👌👌

    ۶ ماه پیش
  • دلارام

    3

    این جاست که باید گفت«قطره قطره خونم فدای عشق»عشق واقعی یعنی علاوه بر قلبت،مالک تمام وجودت معشوقت میشه اون وقته دستات هوای دستاشو می کنه و دلت آغوشش و با اون بودند میخواد،تو نمیتونی جلوی دستات و خودتو برای با اون بودن بگیری،نمیتونی تو عاشقی،و عاشق واقعی اونه که به خاطر عشقش حاضره از جون خودش بگذره❤❤️

    ۱ سال پیش
  • A-a

    1

    ممنون بابت پارت طولانی وزیباتون خسته نباشید👏👏👏💐

    ۱ سال پیش
  • سوما

    1

    بچم از دست رفت 😅😐

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    فک کنم لارا میشنوه وخودش حاضر میشه خون بده

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    طفلی لارا میمیره ببینیم لرد قراره چه کاری کنه ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    💜🩵❤️💙🩶💛💚🧡🤍🤎

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    دوست دارم در بهترین خیابان قدم بزنم و شکوفه های صورتی با نسیمی ملایم برروی زمین بریزد چه زیباست در آن راه قدم بگذاری و به لحظات شاد عاشقی فکر کنی

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    لارا قبول میکنه خون بده و ضعیف وضعیف تر میشه..واما عشق چه کارها که نمیکنه..دنیای تخیل دنیای پراز رمز و رازهای کشف نشده پراز اتفافات هیجان انگیز غرق شدن تو رمان و همراه شدن باهاش..ممنون عالی و دوست داشتنی

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    کاش یکم عاشقونه داشتن با همین که زیاد جدی نبود اینجوری ذوق میکنم با اون دیگه چی بشه😍😉

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    اینجوری حرف زدن لرد برام عجیب بود 😅😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️