پارت سیزده :

پونه چشم‌غره‌ای رفت. رفت سمت یخچال کوچک پشت صندوق، درش را باز کرد و با دقت یک برش کیک برداشت. بشقاب سفید ساده‌ای برداشت، با دستمال قهوه‌ای‌رنگ کنارش، و با بی‌میلی گفت:
ـ کارت فقط جاسوس‌بازیه. دلقک خان!
پولاد در حالی‌که ویپش را توی جیب برمی‌گرداند، گفت:
ـ اگه باهات حرف زد، یه کم زیر زبون بکش. فقط همین. یه کوچولو فضولیم بد نیست دختر.
خواهر نفس عمیقی کشید و به‌سمت حنا رفت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پونه‌وحنا‌دوست‌میشن‌

    0

    پدر حنا خوب نمیشه

    ۱ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    👏🏼

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    بنظرم پدر حنا میمیره واین تنهایی حنا سبب آشنایی با مسیح پولاد میشه

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تا حدودی درسته 👍🏼

    ۳ ماه پیش
  • الناز

    0

    بمیرم من برای زندگیم همیشه میلنگه پای زندگیم💔💔حکایت حناس

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    زندگی، زندگی خوبی نیست...

    ۶ ماه پیش
  • پریا

    0

    فک نکنم پدرش حالش خوب بشه و احتمالا با. پونه دوست بشه و شروع آشنایی با پولاد یا مسیح

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پولاد یا مسیح؟ مسئله این است

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    0

    خیلی این شخصیت رو دوست دارم چون هم اسم هستیم

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عه یه حنا پیدا کردیم 😁🤍 مرسی حناجان

    ۶ ماه پیش
  • سحر بانو

    0

    عالیه.🌹بانو جان ، دوستان صمیمی میشن و آشنایی مسیح با حنا🤔

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    فکر کنم پدرش میمیره

    ۷ ماه پیش
  • فخری

    0

    ررمانت بی نظیره نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم ❤❤

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عشق شما به من عالیه، دوستتون دارم 🤍🫂

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    نمیدونم بریم جلو ببینیم چی میشه

    ۹ ماه پیش
  • وکیلی

    0

    سلام 👋 عزیزم احتمالا پدرحنا فوت میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممکنه ممکنه...

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    این دوستی هاخیلی قشنگه اگه ادامه داشته باشه،منم کیک میخوام🤤

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا

    0

    به نظرم پدر حنا زنده نمیمونه خنای قصه تنها و تنها تر میشه تا اینکه نویسنده گلمون حمت کنه یکی چون مسیح نصیبش کنه بله منم خیلی دوست دارم خوشقلم 😘

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یکی چون مسیح یا خود مسیح؟ 😎😂

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    منم خیلی دوست دارم♡

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من بیشتر

    ۱ سال پیش
  • tt

    0

    بستگی به درک افراد داره ممکنه دوستی قشنگی باشه . نه.

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    0

    تا این دختر بدبخت حالش خوب شد ، نور آمبولانس باید می خورد تو صورتش

    ۱ سال پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 ضدحال عمیقی خورد بنده خدا

    ۱ سال پیش
کپی شد!