گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت دوازده :
صندلیهای پایهبلند فلزی، رنگپریده از آفتاب و نمک، کنار پیشخوان رستوران آبی، با آن پنجره های همیشه باز، هنوز بوی دریا را در خود داشتند. مسیح بر یکی از آنها نشسته بود؛ در ظاهر خیره به پنجره، اما در واقع نگاهش لغزیده بود بر روی دختر جوانی که چند میز آنسوتر، پشت یک میز سفید کوچک با دو صندلی آبی، نشسته بود و بیحرکت به آبیِ بیانتها خیره مانده بود. دختر، شالی روشن بر سر داشت و فنجانی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی اکرم جون باعث افتخارمه 🤍
۳ روز پیشHani
0فهلا با هیچ کدوم از شخصیت ها ارتباط نگرفتم جلوتر نظر میدم
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🤍 نظرت برام خیلی ارزشمند بود هانی عزیزم... حتما روی شخصیت سازیم کار میکنم عزیزدلم... 🫂🫂
۱ هفته پیشرها
0به نظرم مسیح همونطوری که خودش گفت از روی عادت در کنار ترنگ مونده بود.
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا درستهه
۱ ماه پیشAysan
0کاملا ناخوداگاه پولاد خیلی به دلم نشسته😂 ، اصلا نمیدونم دلیلش چیه ولی به نظرم شخصیت جالبی داره
۲ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد یه سبک زندگیه اصلا 😭😭
۲ ماه پیشزهرا
0نمیدونم بنظرم رمان جالبی امیدوارم آخرش هم خوب باشه
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خیلی ممنونم ازتون 🤍🙏🏼
۳ ماه پیشAylin
0وایییی به هاچ رفتیم که
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هاچ که خوبه آیلین.... 💔💔
۴ ماه پیشافسون
0عزیزم رابطه ها باید دستی باشه تاگرم و تازه نگه شون داره اگه نباشه مثل نان بیات میشه و خ رانی نیست ویک ی دیگه جایگزین میکنیم سردی سردی میاره گلم
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چقدر قشنگ گفتی... واقعا همینطوره
۴ ماه پیشمحیا
0چرا واقعا نگران رابطه مسیح وترنگ هستم فکر نکنم از ترنگ ابی دربیاد واسه مسیح
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
محیا جان اصل داستان تازه سروع شده زود بخون که برسی 🤍
۶ ماه پیشمحیا
0چرا واقعا نگران رابطه مسیح وترنگ هستم فکر نکنم از ترنگ ابی دربیاد واسه مسیح
۶ ماه پیشZoha
0بنظر من ترنگ بیماری بدی گرفته
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فععککک نکنم ولی نزدیک شدی
۶ ماه پیشپریا
1فک کنم مسیح عاشق شده
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مطمئن باش
۶ ماه پیشراز
0از نطر من همه چیز عالیه رمان درست در مسیر خودش داره پیش میره خوش قلم
۹ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عزیزدلم, امیدوارم همراهیم کنی 🤍
۸ ماه پیشاکرم بانو
0چقد همه شخصیت هاش کراشن،حتی اون یارو که با لباس هاوایی وارد شد😂😂
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣🤣 خیلی خوب بود مرسییی
۱۰ ماه پیشزهرا
0بله نگرانم کاش مسیح یکم بیشتر به فکر ترنگ باشه احساس میکنم ترنگ مشکل بزرگی داره پولادم یه ادم بی اره ویکم شیطون و امیدوارم در اینده با مسیح به مشکل نخورن
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حرف شما درسته اما در صورتی که برای این دوتا آینده ای وجود داشته باشه...
۱ سال پیشSolmaz
0پولاد خیلی شخصیت باحالی داره و به عنوان رفیق مسیح یه جورایی مکمل هم هستن. وجود پونه هم کنارشون قشنگه، یه جورایی حس مادرانه و حمایت گر داره با اینکه شیطون هم هست. من از اصطلاحات محلی که استفاده کردین خیلی خوشم اومد واقعا معلومه که به واقعی شدن رمان اهمیت میدین
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خیلی ممنونم سلماز قشنگ، واقعا لطف داری به من و رمان. امیدوارم تا آخر داستان همراه و دلدار بمونی خوشگلم ❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اک محسنزاده
0حوب می پسندم