پارت هشتاد و هفتم :

حکم وجود روشن رامدخت در دنیای سیاه ناجوری هرچه که بود، صبح روز بعد خانواده‌ی ورهرام را دورهم جمع کرد البته به همراهی بامداد و هومن و یاوری. خانم رحمتی با سینی چای وارد سالن شد، از بین بامداد و هومن که با فاصله‌ی سه‌قدم ازهم جلوتر از درگاه ایستاده بودند، گذشت که نیم‌نگاه آن‌ها را دنبال خود کشید، بانو هم که روی مبل سه‌نفره نشسته بود با ورود خانم رحمتی، اشاره داد سینی چای را روی میز بگذØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نظرده

    0

    مرسی از شما که در فصل دوم از توصیف و تشبیه و استعاره و ...کمتر استفاده کردید بسیار قلم زیبا و نثر روانی دارید متشکرم که رایگان در اختیار ما قرار دادید

    ۶ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    وایییی بمیرم برای این همه غم بامداد💔

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بیچاره بامداد و هومن...قطعا وفادار ترین دوست تو این رمان هومنه...

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همه به یدونه هومن تو زندگی نیاز دارن:)

    ۱ سال پیش
  • Fatemeh

    1

    عشق حتی میتونه ادم قوی و سرسختی مثل بامدادو از پا در بیاره چه عشق به خانواده و خواهرش و چه عشق به معشوقی که تنها گذاشتتش💔

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    زیبا و درعین حال هولناک مثل عشق✨💔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️